347
«جدل»اسمى است از جدال و«جدال»عبارت است از مقابلۀ دليل با دليل.
گاهى«جدل»با لجاجت و خصومت همراه مىشود«لاٰ جِدالَ في الحج»؛يعنى با مستخدمين و همراهان نبايد مِراء كرد؛مثلاً يكى به ديگرى بگويد:«فردا براى حج حركت مىكنيم»و ديگرى بگويد«نه بلكه پس فردا سفر را آغاز مىكنيم»يا يكى بگويد:«حج من صحيحتر از حج تو است.»و«مجدّل»به معناى نعشى است كه بر زمين افتاده باشد. 1
در«لسان العرب»مىگويد:
«جدل»محكم بستن و محكم پيچيدن و تابيدن را گويند و از اين روست كه به لجام ناقه«جديل»گفته مىشود و به زمين سخت نيز«جداله»مىگويند.به مردى كه در جدل قوى باشد،«جدل»گفته مىشود و«جدل»اسمى است كه به معناى زيادهروى در خصومت به كار مىرود. 2
برخى گفتهاند:
«جدال»بر وزن فِعال از«مجادله»مشتق شده و«مجادله»نيز از«جدل»كه به معناى تابيدن و پيچيدن است.و گفته شده:«جدل»مشتقّ از«جداله»است كه به معناى زمين است،گويا هر يك از دو طرفِ مجادله،مىخواهند ديگرى را بر زمين افكنند. 3
راغب گويد:
«جدال»گفتگو بر سبيل منازعه و برترىجويى بر يكديگر است و ريشۀ جدل از«جدلت الحبل»است كه به معناى محكم كردن ريسمان و تابيدن آن است، گويى هركدام از دو مجادله كننده مىخواهد ديگرى را از رأى و اعتقادش بپيچاند. 4