312گرديده و هيچكس قبرستان ابوطالب كه در شِعْبِ ابى دُبّ واقع شده را،شِعْب ابوطالب نام ننهاده است.بنابراين وجود شِعْب در آن مكان با آن همه دلائل و قرائن و شواهد روشن،كاملاً قابل توجيه است؛زيرا:
اولاً: آن منطقه محل سكونت اين خاندان بوده است.
ثانياً: امكان زيستن و استفاده از ذخاير غذايى و امكانات موجود در خانهها وجود داشته است وگرنه چگونه ممكن است در يك منطقۀ خشك پر از سنگلاخ و بدون سايبان،آنهم در آفتاب سوزان مكه،مدت سه سال دوام آورد و زنده ماند؟!
ثالثاً: منطقهاى كه هم اينك قبرستان ابوطالب ناميده مىشود،در دورۀ جاهلى نيز قبرستان بوده و نمىتوان گفت كه رسول خدا صلى الله عليه و آله به همراه ابوطالب و تعدادى زن و كودك،تمامى مناطق موجود در مكه را رها ساخته،به قبرستان پناه آورند!
رابعاً: حجون-همانگونه كه گذشت-خارج از مكّه بوده و اين با نقلهايى كه مىگويد:صداى ضجّه و شيون كودكان از بيرون شِعْب شنيده مىشد،سازگارى ندارد.
خامساً: در پارهاى نقلها آمده است كه گاهى وضعيت به اندازهاى سخت مىشد كه محاصره شدگان بناچار از گياهان و برگ درختان براى رفع گرسنگى استفاده مىكردند. 1
در حالىكه در قبرستان آن روز آنهم خارج از مكه گياه و درختى وجود نداشته،تا محاصره شدگان از آن استفاده كنند.
سادساً: براساس آنچه ازرقى نقل كرده،معلوم مىشود حتى تا سال دهم هجرت (حَجّةالوداع) هنوز در منطقه حَجون كسى سكونت نداشته و اين منطقه تا چند قرن، خارج از شهر مكه بوده است.
سابعاً: اين قسمت از مكّه،اساساً منطقۀ مسكونى نبوده و خانه و كاشانهاى در آن وجود نداشته،به شكلى كه پس از چند سال رسول خدا صلى الله عليه و آله براى توقف چند روزه در آن، از خيمه استفاده كردند.
ابوالوليد ازرقى مىگويد:پيامبر صلى الله عليه و آله پس از هجرت به مدينه،ديگر وارد خانههاى