278او را جويا شد 1و محمّد را به او سپرد.
پيامبر پنج سال از عمر خود را در دامن حليمه و در ميان قبيلۀ بنىسعد 2گذراند.در طول اين مدّت دايهاش دو بار او را به مكه آورد. 3بار نخست زمانى بود كه مدت شيرخوارگى تمام شد و بار دوّم زمانى بود كه گروهى از علماى حبشه متوجه نبوت او شدند و در نظر داشتند او را ربوده،افتخار نگاهداريش را از آن خود كنند. 4
ب-بازگشت به مدينه
زمانى كه حليمه او را بازگرداند،تنها 5 بهار از عمرش مىگذشت.طفلى بود كه حركاتش خاطرههايى از عبداللّٰه را براى مادر و پدربزرگش زنده مىكرد. 5هر چند توجه عبدالمطلب به او بعد از مرگ مادرش 6افزونتر شد،اما نبايد فراموش كرد كه اين موضوع تنها به خاطر عواطف و احساساتى نبود كه در درونش موج مىزد؛بلكه مهمتر از آن شناختى بود كه عبدالمطلب نسبت به مقام و عظمت شخصيت كودك قريش كسب كرده بود. 7هنگامى كه سيف بن ذى يزن؛پادشاه حبشه با توجه به كتابهاى دينى خود بعثت پيامبر صلى الله عليه و آله را مژده داد،چنان شوقى سراپاى وجودش را گرفت كه بىاختيار به سجدۀ شكر افتاد و گفت:فرزندى داشتم كه بسيار مورد علاقهام بود،بانويى گرامى به نام آمنه را به عقد ازدواجش درآوردم.او پسرى به دنيا آورد كه محمّد ناميدم.پس از چندى پدر و مادرش رحلت كردند و من و عمويش (ابوطالب) سرپرستى او را عهدهدار شدهايم. 8