279به كوچكترين بهانهاى منزلت محمّد صلى الله عليه و آله را گوشزد مىكرد. 1روزى شخصى خواست محمّد صلى الله عليه و آله را از روى بساط زمامدارى او بردارد،عبدالمطلب گفت: «بگذار فرزندم بنشيند،اميد دارم كه از شرف به مقامى برسد كه هيچ عربى قبل و بعدش به آن نرسيده است.» 2و به شخص ديگرى گفت:مقام بزرگى در انتظار او است. 3
عبدالمطلب نه تنها در مجامع عمومى،بلكه در محافل خصوصى نيز عظمت طفل قريش را مطرح مىكرد.روزى به ابوطالب گفت:
«يا أباطالبٍ إنَّ لِهذا الغلام شأناً عظيماً،فَاحْفَظهُ واسْتَمْسِك به،فإنَّهُ فرد وحيدٌ،وَكُنْ لهُ كالأُمّ ولايَصِلْ إليه شَيْءٌ يكرهه». 4
«اى ابوطالب،مقام بزرگى در انتظار اين جوان است.مواظبش باش و به او تمسك بجوى،او تنها است.برايش همچون مادر باش و نگذار آنچه برايش مطلوب نيست،پيش آيد.»
ج-با محمّد تا آخرين نفس
عبدالمطلب آنگاه كه نشانههاى مرگ را در خود ديد، 5فرزندانش را به دورش جمع كرد.يكايك آنها را از نظر گذراند 6و سرانجام ابوطالب را مخاطب ساخته،گفت:
«بنگر اى اباطالب كه نگاهبان اين كودك تنها باشى كه بوى پدر و مهر مادر را نديد.مراقب باش كه او از تو است.در ميان فرزندانم تنها تو را براى اين كار برگزيدم.آيا مىپذيرى؟» 7