247حرم و نكات زيبايى را دربر دارد،به استناد روايات و تاريخ از نظر بگذرانيم و سپس به تحليل جزئيات آن بپردازيم.
درخصوص هجرت ابراهيم از شام به حجاز و آوردن همسر و فرزندش (هاجر و اسماعيل)،روايات فريقين تقريباً همسان است و همه بيانگر يك حادثۀ مهم تاريخى مىباشد؛رويدادى كه سرآغاز تحوّلى بزرگ در تاريخ بشر و رسالتهاى الهى و بناى كعبه و شهر مكه و تشريع حج و استمرار آن تا قيام قيامت گرديد و آن واقعيت تاريخى همچنان در مناسك و شعائر حج منظور گشت تا جاودانه شود و از خاطرهها محو نگردد و بهعنوان فصلى درخشان از تاريخ موحّدان بيادگار بماند و درسآموز انسانها باشد.
يكى از اين شعائر زمزم است كه آب و آبادانى را به سرزمين مكه و ديار پيامبران آورد.
چه،حيات هرچيز به آب است؛ «وَ جَعَلْنٰا مِنَ الْمٰاءِ كُلَّ شَيْءٍ حَيٍّ» آن هم نه يك آب معمولى،بل چشمهاى كه به امر الهى و مباشرت جبرئيل جوشيد و با دستاندركارى ابراهيم و اسماعيل و پاسدارى هاجر استمرار يافت تا سرچشمه بقاى كعبه و حج و رويش نسل مبارك و شكوفايى شجرۀ پاك نبوت در امّالقراى توحيد باشد و با جارى بودنش در عصرها و براى نسلها،آن چشمۀ آب حيات معنوى را تفسير كند و آن اعجاز بزرگ را گواه صدق گردد.
بارى،ماجراى آن هجرتِ تاريخى و تنهايى آن مادر و كودك در آن سرزمين سوزان و خاموش و در ميان كوههاى سياه و سوخته را،روايات اسلامى به تصوير كشيده است:
محدّث گرانقدر،على بن ابراهيم،از پدرش ابراهيم بن هاشم و او از نضر بن سويد و او از هاشم بن سالم از امام صادق عليه السلام آورده است:
«ابراهيم در باديۀ شام سكونت داشت همينكه هاجر اسماعيل را متولد ساخت، ساره سخت اندوهگين شد و چون فرزندى نداشت بهخاطر حضورِ هاجر،ابراهيم را مىآزرد،ابراهيم از اين ماجرا به پروردگار بزرگ شكايت كرد،خداوند به او وحى كرد كه داستانِ زن به دندۀ كج ماند كه اگر او را بهحال خود واگذارى از آن بهره برى و اگر بخواهى آن را راست كنى خواهد شكست.(و بدين ترتيب وى را به سازگارى با ساره توصيه فرمود).آنگاه ابراهيم را مأمور ساخت كه اسماعيل و مادرش را از آن سرزمين خارج سازد.