246
«مىگويم،و گفتۀ من براى تو ناروا و نابسزا نيست،درياب سخن مرا اى فرزند سلمى (عبدالمطّلب).تويى حفركنندۀ زمزم.
چاه ابراهيم در روزگار پسر هاجر،و اثر ضربت جبرئيل در عهد آدم عليه السلام.»
گفتنى است كه بهجز شعرخويلد،روايت يا شعر يا نوشتۀ تاريخى ديگرى در اينباره بهنظر نرسيد و چنانكه اشاره شد،بيشتر و بلكه تمام مورّخان و اهل حديث، پيدايش زمزم را به عهد ابراهيم عليه السلام مربوط دانسته و اسناد روايى،در اين خصوص، وحدتِ نظر دارند،هرچند در جزئيات آن اختلافهاى جزئى مشاهده مىشود؛مثلاً برخى جوشش آب از زمزم را به سودن پاشنۀ پاى اسماعيل بر زمين نسبت دادهاند و گروهى گفتهاند كه ساييدن پاى جبرئيل يا دست و يا شهپر او كه در صورت انسانى ظاهر شده است،باعث بهوجود آمدن آب شده است.
نظريۀ سوّمى نيز هست كه معتقد است اسماعيل آن را با كلنگ حفر كرد 1يا ابراهيم آن را حفارى نمود 2كه ايندو گفتۀ اخير و مفاد آن،با سودن پاى اسماعيل يا جبرائيل و جوشيدن آب زمزم منافاتى ندارد.چه،طبيعى است كه اگر بخواهند چشمهاى را بهصورت چاه درآورند بايد آنرا حفر كنند تا به سرچشمۀ اصلى برسند و آب بيشترى فراهم آيد و ماندگار شود.بنابراين،جاى ترديدى نيست كه سرآغاز پيدايش چشمه يك اتفاق غيرعادى و تحت امر الهى بوده و بهصورت چاه درآمدنش بهدست بشر و با حفارى او انجام شده است.
زمزم پديدهاى تاريخساز
پيش از پرداختن به جزئيات مورد اختلاف،شايسته و سزاست ماجرايى را كه به پديدار شدن زمزم انجاميد و قلّۀ باشكوهى است در تأسيس كعبه و حج و تاريخ مكه و