222
الف-توطئه قتل پيامبر صلى الله عليه و آله
ابن شهرآشوب از ابن عباس نقل مىكند:قريش در حجر اسماعيل گِرد آمدند و با سوگند به خدايان خود؛لات و عزّى و منات با يكديگر عهد و پيمان بستند كه همه با هم يكى شوند و رسول خدا صلى الله عليه و آله را بكشند.
فاطمۀ زهرا عليها السلام كه در آن هنگام كودكى خردسال بود،از ماجرا آگاه گرديد و گريه كنان بر پيامبر خدا صلى الله عليه و آله وارد شد و گفتۀ مشركين را براى پدر نقل كرد،رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود:دخترم! قدرى آب برايم بياور تا وضو بسازم.
رسول خدا صلى الله عليه و آله وضو گرفت و به سوى مسجد الحرام حركت كرد،قريش وقتى نگاهشان به چهرۀ پيامبر صلى الله عليه و آله افتاد،نگاهى به هم كرده و با اشاره به ايشان گفتند:او آمد، همگى سرهاى خود را پايين انداختند،آنقدر كه چانهها به سينه رسيد!
پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله نزديك آمد و مشتى خاك از روى زمين برداشت و به طرف آنان پرتاب كرد و فرمود:«شاهت الوجوه»؛«زشت باد رويتان!»،و سرانجام تمام كسانى كه خاك بر صورت آنان پاشيده شد در روز جنگ بدر به هلاكت افتادند. 1
ب-بدگويى از پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله
ابن هشام از عبداللّٰه بن عمرو بن عاص نقل مىكند:روزى در مجلس اشراف قريش داخل حجر اسماعيل نشسته بودم كه سخن از پيامبر خدا صلى الله عليه و آله به ميان آمد،شنيدم كه گفتند:
ما آن صبر و تحمّلى را كه دربارۀ او كرديم تاكنون در مورد هيچ چيز نداشتهايم.او خردمندان ما را نادان شمرد،پدران ما را دشنام داد،كيش و آيين ما را فاسد دانست،در بين ما تفرقه افكند و خدايان ما را سب نمود،و ما بر همۀ اين موارد،از خود صبر زيادى نشان دادهايم.
در اين هنگام بود كه رسول خدا صلى الله عليه و آله به طرف كعبه آمد،ابتدا استلام ركن نمود و سپس به طواف مشغول شد.هنگامى كه او از برابر آنها در حين طواف گذشت،آنان لب به بدگويى او گشودند،آثار ناراحتى را در صورت پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله مشاهده كردم.اين قضيه در