39را هم از خود راضى كند تا پاك و پاكيزه از منزل درآيد،بلكه تمام علايق خود را جمع آورى نموده،شغل قلبى خود را از پشت سرش قطع نمايد تا به تمام قلب رو به خداى خود كند،همچنين فرض كند كه ديگر بر نمى گردد.
پس بناءً على هذا بايد وصيّت تام و تمامى بكند به اطلاع اشخاص خيّر و دانا تا بيان كنند كه كيفيت وصيت بايد چگونه باشد.كار را بر وصى تنگ نگيرد،بلكه به نحو توسعه در امر ثلث خود وصيت كند كه مسلمانى بعد از فوت او در حرج نيفتد ومعذلك اهل و عيالش را به كفيل حقيقى واگذارد فإنّهُ خَيْرُ مُعين و نعم الوكيل.
الحاصل،كارى كند كه اگر بر نگردد هيچ جزئى از جزئيات كار او معوق نماند،بلكه دائماً بايد چنين باشد شخصى كه اطلاع تام به وقت مردن خود ندارد.
الثالث اين كه: اسباب مشغله قلبى در سفر براى خود فراهم نياورد تا او را در حركات و سكناتش،كه بايد به ياد محبوب خود باشد،باز دارد؛چه از قبيل عيال و اولاد باشد يا رفيق ناملايم الطبع يا مال التجاره يا غير آن.مقصود اين است كه خودش به دست خود اسبابى فراهم نياورد كه تمام همتش درسفر مصروف آن باشد بلكه اگر بتواند بااشخاصى همسفر شود كه تذكر ايشان بر او غالب باشد يا هميشه اگر غفلت ورزيد آنها او را به ياد خدا بيندازند.قصه سيد بن طاووس قدس سره با همسفران معروف است.
الرابع اين كه: مهما امكن سعى در حلّيت خرجى خود بنمايد و زياد بردارد و از انفاق مضايقه ننمايد؛زيرا كه انفاق در حج انفاق در راه خدا است.چرا بايد انسان دلگير باشد از زيادى خرج! بهترين توشهها را بردارد و زياد بذل نمايد كه درهمى از او در احاديث اهلبيت عليهم السلام به هفتاد درهم است.
ازهد زهاد،اعنى سيد سجاد عليه السلام وقتى كه حج مىفرمودند؛ازقبيل بادام،شكر، حلويات و سويق 1بر مىداشتند.
بارى از جمله سعادت شخص است اگر در اين سفر چيزى از او بشكند يا تلف شود يا دزد ببرد يا مصارف او زياد شود،بايد كمال ممنونيت را داشته بلكه شاد باشد؛زيرا كه