347بود؛زيرا حاكمان جائر اموى و عباسى تا حدود زيادى به خود مشغول گشتند و در صدد رفع مشكلات بسيار خود بودند و فرصت كامل و كافى براى رسيدگى دقيق و همه جانبه به فعاليتهاى اصلاحى امام صادق عليه السلام نداشتند و اين بهترين موقعيت بود تا آن امام حكيم به اصلاح كژيها و انقلاب فرهنگى در انديشهها و باورها بپردازد و زير بناى فكرى و اعتقادى خلل ناپذيرى براى نهضتهاى فكرى و انقلابى،بيش از پيش فراهم سازد.
طومار بنى اميه در سال 132 هجرى برچيده شد و روزگار بنى عباس فرا رسيد.
زوال امويان به تدريج صورت گرفت و بنابراين،از سالها قبل از سال 132 مىتوان نشانههايى بر آن يافت و درست است كه دورۀ 18 ساله از امامت امام صادق عليه السلام در عصر اموى (يعنى از 114 تا 132) روزگار سقوط و ضعف و زوال ناميده شود.همچنين قوّت و استوارى عباسيان نيز به يك باره انجام نشد و اندك اندك واقع گرديد.پس اگر دورۀ 16 سالۀ از امامت امام صادق عليه السلام در عصر عباسى (يعنى از 132 تا 148) زمان اضطراب و دگرگونى و نوپايى ناميده شود رواست؛چه آنكه عباسيان حدود پنج قرن و به طور دقيق تا سال 656 هجرى حكمرانى كردند.
در عصر امامت امام صادق-كه جان خوبان به فداى خاك پايش-،هشامبن عبدالملك (105 تا 125 هجرى) و وليد بن يزيد بن عبدالملك (125 تا 126 هجرى) و يزيد بن وليد بن عبدالملك (126 هجرى) و مروان بن محمّد (معروف به مروان حمار) (126 تا 132 هجرى) از سلسلۀ اموى،و عبداللّٰه بن محمد مشهور به سَفّاح (از 132 تا 137) و ابوجعفر منصور دوانيقى (137 تا 158 هجرى) از سلسلۀ بنى عباس حاكم بودند.
اين حاكمان كه در دشمنى با علويان و شيعيان و فسق و فجور مشترك بودند،به حسب اوضاع و احوال زمانه،با توجه به كميت و كيفيت مشكلات خود،برخوردهايى متفاوت و گاه متخالف با يكديگر نسبت به امام صادق عليه السلام از خود نشان مىدادند كه هدف همۀ آن رفتارها،چيزى جز كنترل و بلكه تضعيف موقعيّت آن امام بزرگوار نبود.البته در ظاهر،گاه اين خلفا به مدح و ثناى امام عليه السلام نيز مىپرداختند و...امّا باطن و هدف چيز ديگر بود.
در دورۀ امامت امام صادق عليه السلام (114- 148 هجرى) چهار تن از شيعيان برضدّ حكّام ستمگر زمان قيام كردند كه هدف و طرحى مكتبى و الهى داشتند.آنان مورد تأييد و