334بودم.در طول سفر هميشه نخست من سوار بر مركب مىشدم و سپس آن حضرت بر مركب خويش سوار مىشد.زمانى كه بر مركب مىنشستيم و در كنار يكديگر قرار مىگرفتيم،آن چنان با من گرم مىگرفت و از حالم جويا مىشد كه گويى لحظاتى قبل در كنار هم نبودهايم و دوستى را پس از روزگار دورى جسته است.
به آن حضرت عرض كردم:اى فرزند رسول اللّٰه! شما در معاشرت و لطف و محبت به همراهان و رفيقان به گونهاى رفتار مىكنيد كه از ديگران سراغ ندارم و براستى اگر ديگران دست كم در اولين برخورد،رفتار خوشى با دوستانشان داشته باشند،ارزنده خواهد بود.امام باقر عليه السلام فرمود:آيا نمىدانى كه مصافحه و دست دادن چه ارزشى دارد؟ مؤمنان هرگاه با يكديگر مصافحه كنند و دست دوستى بفشارند،گناهانشان همانند برگ هاى درخت فرو مىريزد و در منظر لطف خدايند تا از يكديگر جدا شوند. 1
اسود بن كثير گويد:تهيدست شدم و دوستانم به من رسيدگى نكردند،نزد امام باقر عليه السلام رفتم و از نيازمندى خود و جفاى برادران شكوه كردم،آن حضرت فرمود:
«بئس الأخ أخٌ يرعاك غنيّاً و يقطعك فقيراً»؛ «بد برادرى است آن كس كه به هنگام توانمندى حالت را بپرسد و تو را در نظر داشته باشد ولى زمانى كه نيازمند شدى،از تو جدا شود!» آنگاه امام به خدمتكار خود دستور داد تا هفتصد درهم به من بدهند،سپس فرمود:اين مقدار را خرج كن و هرگاه تمام شد و نياز داشتى باز مرا از حالت خود آگاه ساز. 2
امام صادق عليه السلام از توجه پدر به نيازمندان ياد مىكند و مىفرمايد:روزى نزد پدرم آمدم،ايشان در حال تقسيم هشت هزار دينار بين تهيدستان مدينه بود.او يك خانوادۀ يازده نفرى را كه همه برده بودند،آزاد كرد. 3
و يا لباسى براى ما مىآورد و مىفرمود:
«هذِهِ مُعَدَّةٌ لَكُمْ قَبْلَ أنْ تَلْقوني»؛ «اين را قبل از اينكه بياييد براى شما كنار گذاشته بودم.» 4