335
شهادت
هشامبن عبدالملك از ارتباط تنگاتنگ ميان امام و مردم بيم داشت و آن چشمۀ هدايت را تهديد جدى براى خلافت خاندان اموى مىدانست،لذا آن حضرت را پس از دستگيرى به دمشق منتقل كرد و زير نظر شديد مأموران قرار داد.
ابوبكر حضرمى گويد:«هنگامى كه ابو جعفر عليهما السلام به شام برده شد،براى ديدار با هشام به خانۀ او رفتم،قبل از آنكه امام وارد شود،هشام به يارانش گفت:هنگامى كه من از سرزنش محمد بن على عليهما السلام دست كشيدم شما او را به باد سرزنش بگيريد.
سپس دستور داد تا امام را وارد كنند.هنگامى كه ابوجعفر عليهما السلام وارد شد با اشارۀ دست به يكايك حاضران سلام كرد و نشست.هشام از اينكه امام به هنگام سلام او را خليفه نخوانده و بدون اجازۀ او نشسته است،بسيار خشمگين شد.آنگاه به توهين و توبيخ امام پرداخت و حاضران يكى پس از ديگرى به حضرت بىاحترامى كردند.پس از آنكه همه ساكت شدند،امام 1برخاست و فرمود:
مردم! به كجا مىرويد و چه جايى براى شما اراده شده است؟ گذشتگان شما بوسيله ما هدايت شدند و پايان شما هم به ما ختم مىشود.اگر حكومت زودگذرى در دست شماست بدانيد كه حكومت هميشگى از آن ماست.پس از حكومت و قدرت ما حكومتى نخواهد آمد؛زيرا ما اهل عاقبت هستيم و خداوند متعال مىفرمايد:
«والْعٰاقِبةُ لِلْمُتّقيٖنْ» .پس از سخنان امام،هشام دستور داد آن حضرت را زندانى كنند. 2امام باقر عليه السلام در زندان با زندانيان به گفتگو پرداخت و پس از چندى آنان شيفتۀ حضرت شدند،هشام كه نقشه خود را ناكام يافت امام را روانۀ مدينه ساخت 3و آنگاه ايشان را بهوسيلۀ زهر مسموم كرد و به شهادت رساند.موّرخان تاريخ شهادت امام باقر عليه السلام را 7 ذىالحجه سال114 ه.ق.دانستهاند. 4