288«به خدا سوگند[هرگز]او را به خشم نياوردم و به كارى كه خوش نداشت او را وا نداشتم تا اينكه خداى صاحب عزت و جلال روحش را به نزد خود فرا خواند و او نيز مرا به خشم نياورد و در هيچ كارى نافرمانيم را روا نداشت.
و هرگاه كه به وى مىنگريستم حزن و اندوه از وجودم رخت بر مىبست.»
فاطمه و سياست
فاطمه يك خانهنشين ناآگاه نيست.او شاهد و حاضر و در خط امام خويش است.
راه رفتن را در ميدان مبارزه آموخته و كودكيش را در مهد توفان نهضت به سر برده است.«شعب ابىطالب»را كه حصر اقتصادى محسوب مىشد لمس كرده است.از كودكى شاهد دشنام و سنگباران و ريختن خاكستر و شكمبۀ شتران بر سر پيامبر از ناحيۀ كفار قريش بوده و ناظر حوادث تلخ و شيرين و صحنههاى حق و باطل عصر خويش بوده است.
ولى شخصيت و رسالت فاطمه عليها السلام در واقع بعد از رحلت پدر بزرگوارش محمد مصطفى صلى الله عليه و آله بيشتر آشكار مىشود؛يعنى در حمايت كردن از على،همان علىكه بعد از پيامبر درحق او جفامىشود وغاصبانه وظالمانه خلافت را،كه حقاو بود،از وى مىستانند و او را بهكنج عزلت مىكشانند.مبارزه با نفاق داخلى ودفاع ازعدالت؛ازجمله ويژگىهاى فاطمه زهرا عليها السلام استكه در اين مقطع از زمان هويدا مىشود.او به دفاع از شوهرش بپا مىخيزد،نه به اين عنوان كه شوهر اوست بلكه به دليلاينكه امام عصر او و جانشين بعد از پيامبر است،حركت مىكند.خطبه مىخواند و فرياد مىزند و از جانشين بلافصل رسول خدا حمايت همهجانبه مىكند.شبها به در خانۀ انصار و مهاجران مىرود.با آنها حرف مىزند و فضايل على را يكايك برمىشمارد و سفارشهاى پيغمبر در غدير را يادشان مىآورد.با قدرت منطق و استدلالى كه دارد،حقانيت على را براى امامت ثابت مىكند؛هنگامى كه سخنان او در دل آن كجانديشان بىبصيرت مؤثر نمىافتد،دست به مبارزۀ منفى مىزند.ابتدا با«نه گفتن»و نفى جريان سقيفه آغاز مىكند و آنها هم خانۀ فاطمه را محاصره مىكنند و آتش مىزنند.فاطمه عليها السلام آخرين حربه و سياست خويش را به كار مىگيرد؛يعنى سلاحى را به دست مىگيرد كه شمشير نيست ولى كارگرتر از شمشير