673جمع مسلمانان مىبيند، مانند يك قطره در دريا. اين را جدى مىگويم. آنجا كه بروى متوجه مىشوى شعار نمىدهم.
در گوشه ديگرى از فضاى مسجد النبى يك زائر تهرانى را ديدم كمى از حال و هواى خودم گفتم و اينكه من هم مثل شما براى بار اول به اين سر آمدهام و هيجان زدهام. داستان آمدنم را برايش گفتم و او هم براى آن كه فضا را صميمىتر كند پاسخ مرا داد:
دست و پايم مىلرزد. حس عجيبى دارم. نمىدانم جمعه كه به سمت مسجد شجره مىرويم زنده مىمانم يا نه. آخر اگر تو هم 20 سال براى اين سفر منتظر مانده بودى حالت همين طور مىشد.
وقتى گفت 20 سال ناخودآگاه واكنش نشان دادم: 20 سال؟ خيلى سريع جوابم را داد:
سال 63 اسم نوشتم و بعد از 14 سال انتظار در سال 77 نوبت به من رسيد. من در گروه آخر بودم. البته وقتى نوبت به من رسيد كه ديگر تنها نبودم. مىخواستم با همسرم به اين سفر بيايم. سازمان حج و زيارت فيش را از من خريد. به من گفتند: 5 سال ديگر صبر كن، باز هم صبر كردم. به جاى 5 سال 6 سال منتظر ماندم تا بيايم.
بنابراين من از سال 63 منتظرم كه مدينه را ببينم، مكه را ببينم و در ميقات محرم شوم.
قبول كنيد كه نبايد حال خودم را خوب بدانم. باور كنيد مواظبم موقع سفر سكته نكنم. خيلى سخت است اين همه انتظار. فقط آرزويم اين است كه حاجى واقعى شوم و به تهران برگردم. مىخواهم وقتى احرام مىبندم به خودم قول بدهم كه وقتى برگشتم به مردم ظلم نكنم، حق كسى را نخورم، پول حرام به خانه نياورم و بد مردم را نخواهم... .