659
فرصتى براى فراموش كردن سنتها يا تقويت آن؟
با نزديك شدن به زمان بازگشت، حركت زائران ايرانى براى خريد و سوغاتى سفر پر شتابتر شده است. بازارهاى مكه و مدينه به جز اوقات نماز و نيمه شب، حتى يك لحظه هم آرام ندارند. اگر نه به قصد خريد كه با نيت ديدن اين تلاش پر زحمت به بازار بروى خيلى چيزها دستگيرت مىشود. ما با اين هدف گشتى در بازارهاى مكه و مدينه زديم. بازارى كه مقابل مسجدالحرام قرار داشت پر بود از زائران كشورهاى مختلف و از جمله ايرانى.
مرد سالمندى همراه با همسرش بر سر خريد سجاده با صاحب مغازه چانه مىزدند.
بعد از كلى چانه زدن، صاحب مغازه تخفيف داد و آنها هم 10 سجاده خريدند. اهل تهران بودند. وقتى علت خريد را پرسيديم به جاى او همسرش جواب داد: «ما بزرگ خانوادهايم. كلى بچه و نوه داريم. اگر از سفر دست خالى برگرديم زشت نيست؟» وقتى مىگوييم مىشود خريدها را در تهران هم انجام داد با حسى مادرانه مىگويد: «مادر جان وقتى مسافر از سفر برمىگردد نگاه آنهايى كه به استقبال مىآيند به ساك مسافر است!»
نمىدانيم اين تعريف چقدر مىتواند جامعيت داشته باشد اما براى ما چندان هم قابل هضم نبود. مصمم شديم علاوه بر موضوع گزارش به اين مساله هم بپردازيم.
آقايى در يكى از طلافروشيهاى همان بازار مشغول ورانداز كردن چند قطعه طلا بود.
سرانجام با همسرش بر سر خريد يكى از آنها به توافق رسيدند. در مورد خريد و سنتهاى ايرانى پرسيديم. گفت:
من زياد در قيد و بند خريد نيستم. فكر هم نمىكنم اين طرز تفكر كه نگاه مستقبلين به ساك مسافر است چندان درست باشد. من چند سالى است كه در دبى زندگى مىكنم. هيچ وقت در برگشت به تهران متوجه اين نگاه نشدهام. الان هم براى خريد يك يادگارى از مكه و حج آمديم و يك تكه طلا براى همسرم خريدم. من فكر مىكنم كسى كه مىآيد به جايى مثل مكه و مدينه، حيف است خودش را براى خريد خسته و وقتش را تلف كند.