533
است». 1
ديدارِ زهرا، او را به ياد پاكترين و عطوفترين زنان جهان، «خديجه» مىانداخت كه در راه هدف مقدس شوهر، به سختىهاى عجيبى تن داد و ثروت و مكنت خود را در آن راه بذل نمود.
در تمام روزهايى كه پيامبر صلى الله عليه و آله بسترى بود، فاطمه عليها السلام در كنار بستر پيامبر صلى الله عليه و آله نشسته و لحظهاى از او دور نمىشد. ناگاه پيامبر صلى الله عليه و آله به دختر خود اشاره نمود كه با او سخن بگويد. دختر پيامبر صلى الله عليه و آله قدرى خم شد و سر را نزديك پيامبر صلى الله عليه و آله آورد. آنگاه پيامبر صلى الله عليه و آله با او به طور آهسته سخن گفت. كسانى كه در كنار بستر پيامبر صلى الله عليه و آله بودند، از حقيقت گفتگوى آنها آگاه نشدند. وقتى سخن پيامبر صلى الله عليه و آله به پايان رسيد، زهرا سخت گريست و سيلاب اشك از ديدگان او جارى گرديد. ولى مقارن همين وضع، پيامبر صلى الله عليه و آله بار ديگر به او اشاره نمود و آهسته با او سخن گفت. اين بار زهرا با چهرهاى باز و قيافهاى خندان و لبان پرتبسم سر برداشت. وجود اين دو حالت متضاد در وقت مقارن، حضار را به تعجب واداشت. آنان از دختر پيامبر صلى الله عليه و آله خواستند كه از حقيقت گفتار پيامبر صلى الله عليه و آله آگاهشان سازد، و علت بروز اين دو حالت مختلف را، براى آنان روشن سازد. زهرا فرمود: من راز رسول خدا صلى الله عليه و آله را فاش نمىكنم.
پس از درگذشت پيامبر صلى الله عليه و آله ، زهرا عليها السلام روى اصرار «عائشه»، آنان را از حقيقت ماجرا آگاه ساخت و فرمود:
پدرم در نخستين بار مرا از مرگ خود مطلع نمود و اظهار كرد كه من از اين بيمارى بهبودى نمىيابم. براى همين جهت به من، گريه و ناله دست داد، ولى بار ديگر به من گفت كه تو نخستين كسى هستى كه از اهل بيت من، به من ملحق مىشوى. اين خبر به من نشاط و سرور بخشيد، فهميدم كه پس از اندكى به پدر ملحق مىگردم. 2
در آخرين لحظههاى زندگى، چشمان خود را باز كرد و گفت: برادرم را صدا بزنيد تا بيايد در كنار بستر من بنشيند. همه فهميدند كه مقصودش على عليه السلام است. على عليه السلام