469مقابله با دشمن و خونريزى به مدينه بازگشت. اما راه فتح شهرهاى مرزى را براى آيندگان هموار كرد.
على عليه السلام در سرزمين قبيلۀ طى
پيامبر صلى الله عليه و آله از قبل، اطلاع داشت كه در ميان قبيلۀ «طى»، بت بزرگى هست كه هنوز ارادت! گروهى به آن باقى است. از اين نظر، افسر خردمند و ورزيدۀ خود را با صد و پنجاه سوارهنظام مأمور تخريب بتخانه و شكستن بت قبيله نمود. فرماندۀ گردان دريافت كه قبيلۀ مزبور در برابر عمليات سربازان اسلام مقاومت خواهند نمود، و كار بدون جنگ فيصله نخواهد يافت. از اين نظر، سحرگاهان بر نقطهاى كه بت در آنجا قرار داشت حمله برد، و با موفقيت كامل گروهى از دستۀ مقاوم را دستگير كرد و جزء غنائم جنگى به مدينه برد. «عدى بن حاتم»، كه بعدها در رديف مسلمانان مبارز و مجاهد درآمد و رياست آن منطقه را پس از پدر جوانمردش، «حاتم» بر عهده داشت، موضوع فرار خود را چنين شرح مىدهد:
من پيش از آنكه آئين اسلام را اختيار كنم، يك فرد مسيحى بودم و بر اثر تبليغات سوئى كه دربارۀ پيامبر صلى الله عليه و آله انجام گرفته بود، كينۀ وى را در دل داشتم. از پيروزىهاى بزرگ او در سرزمين حجاز بىاطلاع نبودم، و مطمئن بودم كه روزى موج اين قدرت به سرزمين «طى» كه رياست آنجا را داشتم، خواهد رسيد. از اينرو، براى اينكه دست از آئين خود برندارم و به دست سربازان اسلام دستگير نشوم، به غلامان خود دستور داده بودم كه شتران تندرو و رهوار مرا، آمادۀ حركت سازند كه هر موقع خطرى پيش آيد، فوراً با وسايل آماده به حركت، راه شام را در پيش گيرم و از قلمرو قدرت مسلمانان خارج گردم.
براى اينكه غافلگير نشوم، ديدهبانى را بر سر راهها گمارده بودم كه هر موقع گرد و خاك ارتش اسلام را مشاهده كنند، و يا نمونهاى از پرچمهاى آنها را ببينند مرا از وضع آگاه سازند.
روزى ناگهان يكى از غلامان من وارد شد و زنگ خطر را نواخت و مرا از پيشروى ارتش اسلام، آگاه ساخت. من آن روز، همراه همسر و فرزندان خود با