448اخراج شدى)، همان خدا تو را به زادگاهت بازخواهد گردانيد.
پيامبر با گفتن اين جمله: (خدا به وعدۀ خود عمل كرد)، از تحقق آن وعدۀ غيبى گزارش داد، و راستگويى خود را بار ديگر مبرهن ساخت.
سكوت تامى بر محوطۀ مسجد و بيرون آن، حكمفرما بود. نفسها در سينهها حبس، و افكار و تصورات مختلفى بر مغز و عقل مردم حكومت مىكرد. مردم مكه در اين لحظات به ياد آن همه ظلم و ستم و بيدادگرىهاى خود افتاده، فكرهاى مختلفى مىكردند.
اكنون گروهى كه چند بار با پيامبر صلى الله عليه و آله به نبرد خونين برخاسته، و جوانان و ياران او را به خاك و خون كشيدهاند، و سرانجام هم تصميم گرفته بودند كه شبانه به خانۀ بىپناه او بريزند، او را ريزه ريزه كنند؛ در چنگال قدرت پيامبر صلى الله عليه و آله گرفتار شده، و پيامبر صلى الله عليه و آله مىتواند از آنان همه نوع انتقام بگيرد.
اين مردم با تذكر جرائم بزرگ خود، به يكديگر مىگفتند: لابد همۀ ما را از دم تيغ خواهد گذراند. يا گروهى را كشته، و گروهى را بازداشت خواهد نمود و زنان و اطفال ما را به اسارت خواهد كشيد.
آنان گرفتار افكار مختلف شيطانى بودند كه ناگهان پيامبر صلى الله عليه و آله با جملههاى زير سكوت آنها را شكست و چنين گفت: «ما ذٰا تقولون؟! و ما ذا تظنّون؟!» يعنى: چه مىگوييد و دربارۀ من چگونه فكر مىكنيد، مردم بهتزده و حيران و بيمناك، همگى با صداى لرزان و شكسته روى سوابق عواطف بزرگى كه از پيامبر صلى الله عليه و آله داشتند گفتند ما جز خوبى و نيكى چيزى دربارۀ تو نمىانديشيم؛ تو را برادر بزرگوار خويش؛ و فرزند برادر بزرگوار خود مىدانيم. پيامبر صلى الله عليه و آله كه بالطبع رؤف و مهربان و باگذشت بود وقتى با جملههاى عاطفى و تحريكآميز آنان روبرو گرديد؛ چنين گفت:
من نيز همان جملهاى را كه برادرم يوسف به برادران ستمگر خود گفت؛ به شما مىگويم: قٰالَ لاٰ تَثْرِيبَ عَلَيْكُمُ الْيَوْمَ يَغْفِرُ اللّٰهُ لَكُمْ وَ هُوَ أَرْحَمُ الرّٰاحِمِينَ 1؛ يعنى: امروز بر شما ملامتى نيست، خدا گناهان شما را مىآمرزد او ارحم الراحمين است. 2