442رفته؛ اهالى را از قدرت فوق العادۀ مسلمانان آگاه سازد، و راه نجات را به آنها نشان بدهد. زيرا تنها مرعوب ساختن مردم، بدون نشان دادن راه نجات، هدف پيامبر صلى الله عليه و آله را عملى نمىساخت.
ابو سفيان وارد شهر گرديد. مردم كه شب گذشته در اضطراب و وحشت به سر برده بودند، و بدون همفكرى وى نمىتوانستند تصميمى بگيرند؛ دور او حلقه زدند. او با رنگ پريده و بدن لرزان، در حالى كه به سوى مدينه اشاره مىكرد، رو به مردم كرد و گفت:
واحدهايى از ارتش اسلام كه هيچ كس را تاب مقاومت آنان نيست، شهر را محاصره كردهاند و چند لحظۀ ديگر وارد شهر مىگردند. پيشواى آنان «محمد»، به من قول داده كه هركس به مسجد و محيط كعبه پناه ببرد، و يا اسلحه به زمين گذارد، درِ خانۀ خود را به عنوان بىطرفى ببندد، و يا وارد خانۀ من و يا خانۀ «حكيم حزام» گردد؛ جان و مال او محترم و از خطر مصون است.
پيامبر صلى الله عليه و آله به اين نيز اكتفا نكرد. پس از ورود به مكه علاوه بر پناهگاههاى سهگانه، پرچمى به دست «عبد اللّٰه خثعمى» داد و فرمود كه فرياد كند: هركس زير پرچم او گرد آيد در امان است. 1
«ابو سفيان» با اين پيام، آنچنان روحيۀ مردم مكه را تضعيف نمود كه اگر فكر مقاومت در دستهاى نيز وجود داشت به كلى از بين رفت و كليه مقدماتى كه از شب گذشته، با اقدامات عباس صورت گرفته بود، به ثمر رسيد، و در نظر واقعبينان، فتح مكه آن هم بدون مقاومت قريش امرى مسلم گرديد. مردم وحشتزده هر كدام به نقطهاى پناه بردند، و گريز و فرار در شهر به راه افتاد، و دشمن شمارۀ يك اسلام، بر اثر نقشۀ خردمندانۀ پيامبر صلى الله عليه و آله ، بزرگترين خدمت را به ارتش اسلام نمود.
در اين ميان، زنِ ابو سفيان، «هند»، مردم را به مقاومت دعوت نمود، و سخنانى ركيك نثار همسرش مىكرد.
كار از كار گذشته، و هرگونه داد و