441دوستان را شيفتۀ نظام عظيم اسلام نموده و زهرۀ دشمنان را مىدريد و آنها را غرق در رعب و ترس مىنمود.
ابو سفيان با كمال بىصبرى انتظار داشت واحدى را كه پيامبر صلى الله عليه و آله در ميان آن قرار دارد ببيند. هر واحدى از جلو او عبور مىكرد، از عباس سؤال مىنمود كه آيا محمد در ميان اين واحد است؟ او در پاسخ مىگفت: نه. تا آنكه نيروى عظيمى كه شمارۀ نفرات آن حدود پنج هزار نفر بود، و تنها در ميان آنها دو هزار سرباز زرهپوش وجود داشت، و پرچمهاى زيادى در فاصلههاى معينى در دست فرماندهان جزء قرار گرفته بود؛ توجه «ابو سفيان» و «عباس» را جلب كرد. نام اين واحد «كتيبۀ خضراء» يعنى «لشكر سبز» بود، كه تا دندان زير سلاح بودند. سراسر بدن آنها را ساز و برگ و سلاح احاطه كرده، جز چشمان پرفروغ آنان، نقطۀ ديگرى پيدا نبود، و اسبان تندرو عربى و شتران سرخموى در آن زياد به چشم مىخورد.
پيامبر صلى الله عليه و آله در وسط اين واحد در حالى كه بر شتر مخصوص خود سوار بود راه مىرفت، و شخصيتهاى بزرگ مهاجر و انصار، گرداگرد او را گرفته، و پيامبر صلى الله عليه و آله با آنان سخن مىگفت.
عظمت اين واحد آن چنان «ابو سفيان» را مرعوب خود ساخته بود كه بىاختيار رو به عباس كرد و گفت:
هيچ قدرتى نمىتواند در برابر اين نيروها مقاومت كند، عباس! سلطنت و رياست برادرزادۀ تو خيلى اوج گرفته است.
عباس برگشته با قيافۀ توبيخآميز گفت: سرچشمۀ قدرت برادرزادۀ من، نبوت و رسالتى است كه از طرف خدا دارد و هرگز مربوط به قدرتهاى ظاهرى و مادى نيست.
ابو سفيان رهسپار مكه مىگردد
تا اينجا «عباس» نقش خود را خوب ايفا كرد، و ابو سفيان را مرعوب قدرت نظامى پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله ساخت.
در اين موقع، پيامبر صلى الله عليه و آله مصلحت ديد كه ابو سفيان را آزاد نمايد، تا او به موقع قبل از ورود نيروها و واحدهاى ارتش اسلام، به مكه