417و آيين يكتاپرستى دعوت مىنماييد. اگر اسلام آوردند، از انتقام خون سفير صرفنظر مىنماييد و در غير اين صورت، از خدا كمك طلبيده و با آنان نبرد مىكنيد. هان! اى سربازان اسلام! به نام خدا جهاد كنيد، دشمنان خدا و دشمنان خود را كه در سرزمين شام به سر مىبرند، ادب نماييد. به راهب و راهبهها كه در صومعهها دور از غوغاى اجتماع زندگى مىكنند، متعرّض نشويد. لانههاى شيطان را كه در مغز گروهى قرار گرفته، با همين شمشير، ويران سازيد. زنان و كودكان، و پيران فرتوت را مكشيد! هرگز نخل و درختى را نبريد و خانهاى را ويران ننماييد! 1
هان! اى مجاهدان! فرماندۀ سپاه، پسر عم من جعفر بن ابى طالب است. اگر او آسيب ديد، پرچم را «زيد حارثه» بردارد و لشكر را هدايت كند. و اگر او كشته شد، فرماندۀ سپاه «عبد اللّٰه رواحه» است. و اگر او نيز آسيب ديد، خود شما شخصى را به عنوان فرماندۀ كل برگزينيد». سپس دستور حركت صادر گرديد و خود پيامبر صلى الله عليه و آله آنها را با گروهى از مسلمانان تا نقطۀ «ثنية الوداع» مشايعت نمود و در آنجا مشايعتكنندگان سربازان را وداع كرده، به رسم سابق گفتند: «دَفَعَ اللّٰهُ عَنكُم وَ رُدَّكُم سالمينَ غانمينَ»؛ «خدا شرّ دشمن را از شما بازگرداند و صحيح و سالم با غنائم جنگى بازگرديد»؛ ولى ابن رواحه كه معاون دوم و يا فرماندۀ سوم نيرو بود؛ در پاسخ آنان شعر زير را خواند:
لكنّني أسأل الرحمٰن مغفرة
و ضربة ذات قرع تقذف الزبدا 2
يعنى من از خدا آمرزش مىخواهم؛ و ضربات شكننده كه كفهاى خون از آن بيرون بريزد.
شما از اين جمله مىتوانيد اندازۀ قدرت ايمان و علاقۀ اين فرمانده را نسبت به شهادت در راه خدا حدس بزنيد. در اين حالت ديدند اين فرماندۀ شجاع