397اگر او را نپذيرفتند، آنها را به وظايف خويش تحت لواى حكومت اسلام آشنا سازد كه بايد خلعسلاح شوند و با پرداخت جزيه در سايۀ حكومت اسلامى آزادانه زندگى كنند. 1 و اگر به هيچكدام گردن ننهادند، با آنان بجنگد. جملۀ زير، آخرين جملهاى بود كه مقام فرماندهى بدرقه راه على عليه السلام ساخت و گفت:
«لئن يهدي اللّٰه بك رجلاً واحداً خير من أن يكون لك حمر النعم...»؛
«هرگاه خداوند يك فرد را به وسيلۀ تو هدايت كند، بهتر از اين است كه شتران سرخموى مال تو باشد و آنها را در راه خدا صرف كنى.» 2
آرى، پيامبر عاليقدر در بحبوحۀ جنگ، باز در فكر راهنمايى مردم بوده و همين، مىرساند كه تمام اين نبردها براى هدايت مردم بوده است.
پيروزى بزرگ در خيبر
هنگامى كه امير مؤمنان على عليه السلام ، از ناحيۀ پيامبر صلى الله عليه و آله مأمور شد كه دژهاى «وطيح» و «سُلالم» را بگشايد (دژهايى كه دو فرماندۀ قبلى موفق به گشودن آنها نشده بودند، و با فرار خود ضربۀ جبرانناپذيرى بر حيثيت ارتش اسلام زده بودند) زرۀ محكمى بر تن كرد و شمشير مخصوص خود، «ذو الفقار» را حمايل نموده؛ «هروله» كنان و با شهامت خاصى كه شايستۀ قهرمانان ويژۀ ميدانهاى جنگى است، به سوى دژ حركت كرد و پرچم اسلام را كه پيامبر صلى الله عليه و آله به دست او داده بود، در نزديكى خيبر بر زمين نصب نمود. در اين لحظه درِ خيبر باز گرديد، و دلاوران يهود از آن بيرون ريختند. نخست برادر «مرحب» به نام «حارث»، جلو آمد هيبتِ نعرۀ او آنچنان مهيب بود كه سربازانى كه پشت سر على عليه السلام بودند؛ بىاختيار عقب رفتند، ولى على عليه السلام مانند كوه پاى برجا ماند. لحظهاى نگذشت كه جسد مجروح «حارث»، به روى خاك افتاد و جان سپرد.
مرگ برادر، «مرحب» را سخت غمگين و متأثر ساخت. او براى گرفتن انتقام برادر در حالى كه غرق در سلاح بود، و زرۀ يمانى بر تن و كلاهى كه از