392گرفته، به تو پناه مىبرم. 1
اين دعا در حال تضرع، آن هم در برابر هزار و ششصد سرباز دلير كه هر كدام كانون سوزانى از عشق و شور به جنگ و نبرد بودند؛ حاكيست كه او به منظور كشورگشايى، و توسعهطلبى و انتقامجويى پا به اين سرزمين نگذاشته است. او براى اين آمده است كه اين كانون خطر را كه هر لحظه ممكن است، پايگاهى براى مشركان بتپرست، قرار بگيرد؛ درهم بكوبد، تا نهضت اسلامى از اين ناحيه تهديد نشود. شما خوانندۀ گرامى، خواهيد ديد كه پيامبر صلى الله عليه و آله پس از فتح دژها و خلع سلاح، اراضى و مزارع آنها را به خود آنها واگذار نمود، و تنها به اخذ «جزيه» در برابر حفظ جان و مال آنها، اكتفا كرد.
نقاط حساس و راهها شبانه اشغال مىشود.
دژهاى هفتگانۀ «خيبر»، هركدام نام مخصوصى داشتند و نامهاى آنها به قرار زير بود: ناعم؛ قموص، كتيبه، نسطاة، شق، وطيح؛ سلالم. برخى از اين دژها گاهى به يكى از سران آن دژ منسوب مىشد؛ مثلاً مىگفتند: دژ «مرحب» و...
همچنين، براى حفاظت و كنترل اخبار خارج دژ، در كنار هر دژى، برج مراقبت ساخته شده بود، تا نگهبانان برجها، جريان خارج قلعه را به داخل گزارش دهند، و طرز ساختمان برج و دژ طورى بود، كه ساكنان آنها بر بيرون قلعه كاملاً مسلط بودند و با منجنيق و غيره مىتوانستند دشمن را سنگباران كنند. 2 در ميان اين جمعيت بيست هزارى، دو هزار مرد جنگى و دلاور بود كه فكر آنها از نظر آب و ذخاير غذايى كاملاً آسوده بود، و در انبارها، ذخاير زيادى داشتند. اين دژها آنچنان محكم و آهنين بودند كه سوراخ كردن آنها امكان نداشت، و كسانى كه مىخواستند خود را به نزديكى دژ برسانند، با پرتاب سنگ مجروح و يا كشته مىشدند. اين دژها سنگرهاى محكمى براى جنگاوران