351مفسران مىگويند: اين آيه دربارۀ خيانت ابو لبابه نازل گرديد: «اى افراد با ايمان هرگز از روى علم، به خدا و رسول وى و امانتهايى كه در اختيار شما قرار گرفته است خيانت مورزيد.» 1 خبر «ابو لبابه» به پيامبر گرامى صلى الله عليه و آله رسيد، فرمود: اگر قبل از اين عمل پيش من مىآمد، من براى او از خداوند طلب آمرزش مىكردم و خداوند نيز او را مىبخشيد؛ ولى اكنون بايد بماند تا مغفرت خدا شامل حال او گردد. همسر وى در اوقات نماز مىآمد، گره طنابى را كه با آن خود را به ستون بسته بود باز مىكرد و پس از انجام فريضه بار ديگر او را به ستون مسجد مىبست.
شش روز گذشت، سحرگاهان كه پيامبر صلى الله عليه و آله مهمان «ام سلمه» بود، پيك وحى فرود آمد و آيۀ زير را كه حاكى از آمرزش ابو لبابه است، آورد: «گروهى ديگر از آنها به گناهان خود اعتراف كرده، عمل نيك و بد را به هم آميختهاند، شايد خداوند توبۀ آنها را بپذيرد، خداوند آمرزنده و رحيم است.» 2
ديدگان «ام سلمه»، بر چهرۀ نورانى پيامبر صلى الله عليه و آله در حالى كه خندهاى بر لب داشت، افتاد. پيامبر صلى الله عليه و آله به امّ سلمه فرمود: خداوند از تقصير «ابو لبابه» درگذشت. برخيز و بشارت بده. وقتى همسر پيامبر صلى الله عليه و آله آمرزش ابو لبابه را به مردم بشارت داد؛ مردم ريختند كه بندها را باز كنند، ولى ابو لبابه گفت: بايد پيامبر صلى الله عليه و آله اين قيد و بندها را باز نمايد.
پيامبر صلى الله عليه و آله براى اقامۀ نماز صبح وارد مسجد گرديد و با دستهاى مبارك خود بندها را باز كرد. 3
البته لغزش ابو لبابه، به خاطر احساسات نابجاى او بود. گريۀ مردان و زنان خائن، قدرت خوددارى را از او سلب كرد، و راز مسلمانان را فاش ساخت، ولى قدرت ايمان و ترس از خدا بالاتر از آن بود، تا آنجا كه او را وادار كرد خيانت خود را آنچنان جبران كند، كه بار ديگر فكر خيانت در انديشۀ او خطور نكند.