330
خطر سرما و كمبود خواربار و علوفه
غزوۀ احزاب با فصل زمستان مصادف بود. در آن سال، مدينه با كمبود باران و نوعى قحطى روبرو بود. از طرفى، آذوقۀ سپاه شرك آنقدر نبود كه اجازۀ توقف بيشترى به آنان بدهد، و هرگز تصور نمىكردند كه بايد يك ماه در كرانههاى خندق معطل شوند؛ بلكه يقين داشتند كه با يك حمله، كليۀ دلاوران اسلام را از پاى درآورده و مسلمانان را از دم تيغ خواهند گذراند.
اين مشكل را آتشافروزان جنگ (يهوديان) پس از چند روزى درك كردند. آنان فهميدند كه مرور زمان از قدرت ارادۀ سران سپاه خواهد كاست و مقاومت آنها را بر اثر استيلاى سرما و كمى علوفه و خواربار كاهش خواهد داد. از اينرو، به اين فكر افتادند كه از بنى قريظه كه در داخل مدينه بودند استمداد بطلبند، تا آتش جنگ را در داخل روشن كنند و راه مدينه را به سوى سپاه عرب باز نمايند.
حُيَّى بن اخطب وارد دژ بنى قريظه مىگردد
بنى قريظه، تنها تيرۀ يهودى بودند كه در مدينه در كنار مسلمانان با صلح و آرامش به سر مىبردند و به پيمانى كه با محمد صلى الله عليه و آله بسته بودند، كاملاً احترام مىگذاشتند.
فرزند «اخطب»، ديد كه راه پيروزى اين است كه از داخل مدينه به نفع سپاه عرب كمك بگيرد. او يهوديان بنى قريظه را به پيمانشكنى دعوت نمود، تا آتش جنگ را ميان مسلمانان و يهوديان بنى قريظه دامن زند و از سرگرمى مسلمانان به جنگهاى داخلى، به پيروزى سپاه عرب كمك كند. روى اين نقشه، خود را به درِ «دژ» رسانيد، و خويش را معرفى كرد. «كعب» كه رئيس بنى قريظه بود دستور داد، در را باز نكنند، ولى او سماجت و اصرار نشان داد، و فرياد زد: اى كعب از آب و نانت مىترسى كه در به روى من باز نمىكنى؟ اين جمله احساسات كعب را تحريك كرد. از اينرو، فرمان داد كه در را باز كنند. درب دژ باز گرديد و آتشافروز جنگ، در كنار همكيش خود «كعب» نشست و به او چنين گفت: من يك جهان عزت و عظمت به سوى تو آوردهام، سران