300آفرين بر اين استقامت، آفرين بر اين ايمان كه به سان لنگر كشتىهاى اقيانوسپيما، كشتىِ وجود انسانها را در برابر طوفانهاى كوبنده، از تزلزل و بىقرارى نگهمىدارد . 1
نمونۀ ديگرى از زنان فداكار
در صفحات گذشته به طور اجمال دربارۀ «عمرو بن جموح» سخن گفتيم. با اينكه او لنگ بود، و جهاد بر او واجب نبود، ولى با اصرار فراوان از پيامبر صلى الله عليه و آله اجازه گرفت، و در صفوف مقدم مجاهدان شركت جست. فرزندش «خلاد» و برادرِ همسرش «عبد اللّٰه بن عمرو» نيز در اين جهاد مقدس شركت داشتند و هر سه جام شهادت نوشيدند.
همسر وى «هند»، دختر «عمرو بن حزام»، عمۀ «جابر بن عبد اللّٰه» انصارى به احد آمد و شهيدان و عزيزان خود را از روى خاك برداشت و بر روى شترى انداخت، و رهسپار مدينه گرديد.
در مدينه انتشار يافته بود كه پيامبر صلى الله عليه و آله در صحنۀ جنگ كشته شده است. زنان براى يافتن خبر صحيح، از حال پيامبر صلى الله عليه و آله ، رهسپار «احد» بودند. او در نيمۀ راه با همسران پيامبر صلى الله عليه و آله ملاقات كرد. آنان از وى حال رسول خدا صلى الله عليه و آله را سؤال نمودند. اين زن در حالى كه اجساد شوهرش و برادر و فرزند خود را بر شترى بسته و به مدينه مىبرد، مثل اينكه كوچكترين مصيبت متوجۀ وى نگرديده؛ با قيافۀ باز به آنان گفت خبر خوشى دارم و آن اينكه پيامبر صلى الله عليه و آله زنده و سالم است و در برابر اين نعمت بزرگ تمام مصائب كوچك و ناچيز است.
خبر ديگر اينكه: خداوند كافران را در حالى كه مملو از خشم و غضب بودند برگردانيد. 2 سپس از وى پرسيدند كه: اين جنازهها از كيست؟ گفت: همگى