301مربوط به خود من است. يكى شوهرم، ديگرى فرزندم، سومى برادرم، كه براى دفن آنها را به مدينه مىبرم.
بار ديگر در اين صحنه از تاريخ اسلام، يكى از عالىترين اثر ايمان كه همان آسان شمردن مصائب و هضم تمام شدايد و آلام در راه هدف مقدس است، تجلى مىكند.
مكتب مادى هرگز نتوانسته چنين زنان و مردان فداكار تربيت كند. نكته اين است كه اين افراد براى هدف مىجنگند، نه براى زندگى مادى و نيل به مناصب.
دنبالۀ اين داستان شگفتانگيزتر است و هرگز با مقياسهاى مادى و قواعدى كه ماديگران براى تحليل مسائل تاريخى طراحى نمودهاند، قابل بيان نيست. فقط مردان الهى و كسانى كه به تأثير عالم بالا اعتقاد جازم دارند، و مسائل اعجاز و كرامت را حل كردهاند، مىتوانند دنبالۀ داستان را تحليل نموده و از هر نظر صحيح بدانند.
اينك ذيل داستان:
او مهار شتر را در دست داشت، و به سوى مدينه مىكشيد. اما شتر به زحمت راه مىرفت. يكى از زنان پيامبر صلى الله عليه و آله گفت: لابد بار شتر سنگين است. هند در پاسخ گفت: اين شتر بسيار نيرومند است، و مىتواند بار دو شتر را بردارد، بلكه علت ديگرى دارد. و آن اينكه: هر موقع روى شتر را به سوى «احد» برمىگردانم، اين حيوان به آسانى راه مىرود، ولى هرموقع روى آن را به سمت مدينه مىنمايم، به زحمت كشيده مىشود، و يا زانو به زمين مىزند.
هند تصميم گرفت كه به احد برگردد و پيامبر صلى الله عليه و آله را از جريان آگاه سازد. او با همان شتر و اجساد به «احد» آمد وضع راه رفتن شتر را به پيامبر صلى الله عليه و آله گفت. پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: هنگامى كه شوهرت به سوى ميدان مىرفت، از خدا چه خواست؟ وى عرض كرد، شوهرم رو به درگاه خدا كرد و گفت خداوندا مرا به خانهام بازنگردان.
پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: دعاى شوهرت مستجاب شده، خداوند نمىخواهد اين جنازه به سوى خانۀ «عمرو» برگردد. بر تو لازم است كه هر سه جنازه را در اين سرزمين