273«زبير عوام» كه خود سرباز دلاورى بود، از اينكه پيامبر صلى الله عليه و آله شمشير را به او نداد، ناراحت شد؛ با خود گفت:
من بايد «ابو دجانه» را تعقيب كنم تا پايۀ شجاعت او را ببينم. او مىگويد: من در ميدان به دنبال او بودم هيچ قهرمانى با او روبرو نمىشد؛ مگر اينكه او را از پاى در مىآورد. سپس مىگويد: ميان ارتش قريش پهلوانى بود كه زخمىهاى مسلمانان را به سرعت سر مىبريد، و من از اين عمل فوق العاده ناراحت بودم. از حسن اتفاق با ابو دجانه روبرو گرديد، پس از آنكه چند ضربت ميان آنها رد و بدل شد، بالاخره قهرمان قريش به دست «ابو دجانه» كشته گرديد. «ابو دجانه» نقل مىكند: كسى را ديدم كه لشكر قريش را براى دفاع تحريك مىنمايد، به سوى او رفتم. او وقتى شمشير را بالاى سر خود ديد، سخت ناله كرد. ناگهان ديدم او «هند» زنِ ابو سفيان است و من شمشير پيامبر را پاكتر از آن ديدم كه بر فرق زنى مانند «هند» بزنم. 1
نبرد آغاز مىشود
جنگ به وسيلۀ ابو عامر كه از فراريان مدينه بود آغاز گرديد. او از قبيلۀ «اوس» بود، كه بر اثر مخالفت با اسلام از مدينه به مكه پناهنده شده بود و پانزده نفر از اوسيان نيز با او همراه بودند. ابو عامر تصور مىكرد كه اگر «اوسيان» او را ببينند، دست از يارى پيامبر صلى الله عليه و آله برمىدارند؛ از اينرو، در اين راه پيشقدم شد! ولى وقتى با مسلمانان روبرو گرديد، با طعن و بد گوئى ايشان مواجه شد و پس از جنگ مختصرى از جبهه دورى گزيد. 2
فداكارى چند سرباز در نبرد احد، ميان تاريخنويسان مشهور و معروف است. و فداكارىهاى على عليه السلام در ميان آنان بيشتر شايستۀ تقدير مىباشد. ابن عباس مىگويد: در تمام نبردها على عليه السلام پرچمدار مسلمانان بود، و پيوسته پرچمدار را از افراد ورزيده و با استقامت انتخاب مىكردند و در نبرد احد پرچم مهاجران در دست على عليه السلام بود، و به نقل بسيارى از مورخان پس از كشته شدن «مصعب بن