267برداشته است. سخنان آنان پيرمرد را قانع نساخت، و شخصاً خدمت پيامبر صلى الله عليه و آله رسيد، و عرض كرد: خويشانم مرا از شركت در جهاد بازمىدارند، نظر شما چيست؟ من آرزوى شهادت دارم، مىخواهم به سوى بهشت پرواز كنم. پيامبر صلى الله عليه و آله در پاسخ وى گفت: خدا تو را معذور شمرده و تكليفى متوجۀ شما نيست. 1 او اصرار كرد و التماس نمود. پيامبر صلى الله عليه و آله در حالى كه بستگانش او را احاطه كرده بودند، رو به خويشان وى كرد و گفت:
مانع نشويد تا در طريق اسلام شربت شهادت بنوشد. او خانه را ترك كرد در حالى كه موقع بيرون آمدن چنين گفت: خدايا توفيق ده در راه تو كشته شوم و به سوى خانهام بازنگردان. 2
از صحنههاى مهيج در جنگ احد، حملات جانانۀ اين مرد لنگ بود. او با پاى لنگ خود حمله مىكرد و مىگفت: آرزوى بهشت دارم. يكى از پسران وى نيز پشت سر پدر حركت مىكرد، آنقدر اين دو نفر نبرد كردند كه به درجۀ شهادت رسيدند. برادر ديگر او نيز به نام عبد اللّٰه شهيد شد. 3
2 - «حنظلة»، جوانى است كه بيست و چند بهار بيش از عمر وى نگذشته است. او به مصداق آيۀ يُخْرِجُ الْحَيَّ مِنَ الْمَيِّتِ... 4؛ «از پدران ناپاك فرزندان پاك پديد مىآورد.» فرزند «ابو عامر» دشمن پيامبر صلى الله عليه و آله است و پدر او در نبرد «احد» در ارتش قريش شركت داشت، و يكى از عناصر بدخواه اسلام بود كه قريش را براى نبرد با پيامبر صلى الله عليه و آله تحريك كرده بود، و در راه دشمنى با اسلام تا جان در لب داشت كوتاهى نكرد. وى پايهگذار حادثۀ مسجد «ضرار» است، كه تفصيل آن در حوادث سال نهم هجرت بيان خواهد شد.
عواطف فرزندى، «حنظله» را از شركت در جنگ بر ضد پدر منصرف نساخت. روزى كه نبرد احد اتفاق افتاد، شبِ آن روز عروسى «حنظله» بود. او