236بنوشد، يا آن را ويران كند، و يا كشته شود. او از صفوف مشركان بيرون آمد و در نزديكى حوض، با افسر رشيد اسلام، حمزه روبرو گرديد. نبرد ميان آن دو درگرفت، حمزه با يك ضربت پاى او را از ساق جدا كرد. او براى اينكه به پيمان خود عمل كند خود را كنار حوض كشيد تا از آب حوض بنوشد. حمزه، با زدن ضربت ديگرى او را در ميان آب كشت.
اين پيشآمد مسأله جنگ را قطعى ساخت. زيرا هيچ چيزى براى تحريك يك جمعيت، بالاتر از خونريزى نيست. گروهى كه بغض و كينه گلوى آنها را مىفشرد و دنبال بهانه مىگشتند، اكنون بهترين بهانه به دست آنها افتاده، ديگر خود را ملزم به جنگ مىبينند. 1
جنگهاى تن به تن
رسم ديرينۀ عرب، در آغاز جنگ، نبردهاى تن به تن بود. سپس حملۀ عمومى آغاز مىشد.
پس از كشته شدن اسود مخزومى، سه نفر از دلاوران قريش، از صفوف قريش بيرون آمدند و مبارز طلبيدند. اين سه نفر عبارت بودند از: «عُتبه»، و برادر او «شَيبَة»، فرزندان «ربيعه» و فرزند عتبه «وليد». هر سه نفر در حالى كه غرق در سلاح بودند، در وسط ميدان غرشكنان اسب دوانيده هماورد طلبيدند. سه جوان رشيد از جوانان انصار، به نامهاى: «عوف» «معوذ» «عبد اللّٰه رواحه»، براى نبرد آنان از اردوگاه مسلمانان به سوى ميدان آمدند. وقتى «عتبه» شناخت كه آنان از جوانان مدينه هستند، گفت ما با شما كارى نداريم.
سپس يك نفر داد زد: محمد! كسانى از اقوام ما كه همشأن ما هستند، آنها را به سوى ما بفرست 2 پيامبر صلى الله عليه و آله رو كرد به «عبيده» و «حمزه» و «على عليه السلام »، فرمود: برخيزيد. سه افسر دلاور سر و صورت خود را پوشانيده روانۀ رزمگاه شدند. هر سه نفر خود را معرفى كردند. «عتبه»، هر سه نفر را براى مبارزه پذيرفت و گفت