158ولى شعلههاى عواطفى كه پايۀ آن را، پيوندهاى خويشاوندى يا ايمان و اخلاص به فضل و فضيلت و كمالات روحى و معنوى شخص مورد علاقه تشكيل دهد، به اين زودى خاموش نمىشود و رشتۀ مهر اين گروه به اين زودى از هم نمىگسلد.
اتفاقاً شالودۀ مهر و علاقۀ ابو طالب نسبت به «محمد» داراى دو ملاك بود. يعنى هم ايمان به او داشت و او را يك فرد كامل، و مظهر تام انسانيت، مىدانست و هم برادرزادۀ او بود و او را به جاى برادر و فرزند در كانون دل جاى داده بود.
ابو طالب به قدرى به معنويات و پاكى او اعتقاد داشت كه در مواقع خشكسالى او را همراه خود به مصلى مىبرد، و خدا را به قرب و مقام او سوگند مىداد و براى مردم بلاديده و دور از رحمت، باران مىطلبيد و دعاى او مستجاب مىشد. بسيارى از تاريخنويسان جريان ذيل را نقل كردهاند:
در يكى از سالها مردم مكه و حوالى آن، با خشكسالى عجيبى روبرو شدند و زمين و آسمان بركت و رحمت خود را از آنها بازداشت. قريش صفكشان با چشمهاى گريان رو به ابو طالب آورده و جداً درخواست كردند كه به مصلى برود و از مقام ربوبى، براى مردم باران رحمت بطلبد. ابو طالب، دست «محمد» خردسال را گرفت، و تكيه بر ديوار كعبه كرد؛ رو به آسمان نمود، و عرض كرد: پروردگار مهربان، به حقّ اين غلام 1 (در حالى كه با انگشت خود اشاره به رسول خدا مىكرد) باران رحمتت را بفرست و ما را مشمول كرم بىپايانت بنما.
مورخان بالاتفاق مىنويسند: وى موقعى از خدا باران طلبيد كه در صفحۀ آسمان قطعهاى ابر نبود: ولى چيزى نگذشت كه تودههاى ابر از اطراف به حركت درآمدند. قشرى از ابر، آسمانِ مكه و صفحات نزديك آنجا را فراگرفت. غريو رعد و فروغ برق غوغائى برپا نمود. سيلابِ باران، همه جا را فراگرفت و نقاط دور و نزديك را سيراب كرد و همه راضى و خوشحال گرديدند. ابو طالب