159در اين هنگام اشعارى را سرود. 1
ابو طالب، در سختترين لحظات زندگى كه فشار قريش بر تحويل گرفتن پيامبر صلى الله عليه و آله افزايش يافته بود؛ قصيدۀ لاميۀ خود را سروده و در آن قصيده، سرگذشت نزول باران به بركت وجود «محمد» را يادآور شده است.
ابن هشام، در سيرۀ خود ج 2 ص 286 نود و چهار بيت از آن قصيده را ياد كرده؛ در حالى كه ابن كثير شامى، در تاريخ خود ج 3 ص 52 - 57، نود و دو بيت از آن را آورده است. اين قصيده از نظر جذبه و كشش، شيرينى، رسائى، بالاتر از معلقات سبع است كه عرب جاهلى به آن افتخار مىورزيده، و آن را بهترين شعر خود مىداند.
جامع ديوان ابو طالب، ابو هفان عبدى، صد و بيست و يك بيت از آن قصيده را يادآور شده است و شايد تمام قصيده همان باشد.
ابو طالب در آن قصيده به مسألۀ بارانطلبى به وسيلۀ چهرۀ نورانى محمد اشاره كرده و مىگويد:
و أبيض يستسقى الغمام بوجهه
شمّهاى از فداكارى ابو طالب
سران قريش در خانۀ ابو طالب با حضور پيامبر انجمنى تشكيل دادند. سخنانى ميان آنان رد و بدل گرديد، سران قريش بدون اينكه نتيجهاى از مصاحبۀ خود بگيرند، از جاى خود بلند شدند، در حالى كه عقبة بن ابى معيط، بلندبلند مىگفت: او را به حال خود باقى بگذاريد؛ پند و نصيحت سودى ندارد و بايد او را ترور كرد و به زندگى وى خاتمه داد. 2
ابو طالب از شنيدن اين جمله، سخت ناراحت گرديد ولى چه مىتوانست