134برابر آنها باز بود، تر نمود!
پس از مدتى، سكوت مجلس را فراگرفت و زمزمهها خوابيد؛ شاه به سخن درآمد و گفت:
«گفتار پيامبر اينها و آنچه را كه عيسى آورده است از يك منبع نور سرچشمه مىگيرند 1 برويد، من هرگز اينها را به شما نخواهم تسليم نمود».
اين مجلس برخلاف آنچه وزيران و نمايندگان قريش تصور مىكردند، بر ضرر آنها تمام شد و روزنۀ اميدى باقى نماند.
عمرو عاص كه يك فرد سياسى و حيلهگر بود، شب با دوست خود «عبد اللّٰه بن ربيعه» به گفتگو پرداخت، و به او چنين گفت:
ما بايد فردا از راهِ ديگر وارد شويم، شايد اين طريق به قيمت جان مهاجران تمام گردد. من فردا به زمامدار حبشه مىگويم كه رييس اين مهاجران عقايد مخصوصى دربارۀ عيسى دارد، كه هرگز با مبانى و اساس نصرانيت سازگار نيست. «عبد اللّٰه»، او را از اين كار بازداشت و گفت در ميان اين افراد، كسانى هستند كه با ما خويشى دارند، ولى سخن او در اين باره مؤثر نيفتاد. بار ديگر، فرداى آن روز به دربار شاه با همۀ وزيران بار يافتند. اين بار به عنوان دلسوزى و حمايت از آيين رسمى كشور «حبشه»، از عقايد مسلمانان دربارۀ حضرت مسيح انتقاد كردند؛ و گفتند: اين گروه دربارۀ عيسى عقايد مخصوصى دارند، كه هرگز با اصول و عقايد جهان مسيحيت سازگار نيست و وجود چنين افرادى براى آيين رسمى كشور شما، خطرناك است و شما مىتوانيد از آنان بازجويى كنيد.
زمامدار باهوش حبشه، اين بار نيز از درِ تحقيق و بررسى وارد شد. دستور داد تا هيئت مهاجران را احضار كنند. مسلمانان با خود در علت احضار مجدد، فكر مىكردند. گويا به آنها الهام شده بود كه غرض از احضار، سئوال از عقيدۀ مسلمانان دربارۀ پيشواى مسيحيان خواهد بود. اين دفعه نيز، جعفر، سخنگوى جمعيت معرفى گرديد. او قبلاً به دوستان خود قول داده بود، كه آنچه از پيامبر صلى الله عليه و آله در اين باره شنيده است خواهد گفت.
«نجاشى»، رو به نمايندۀ جمعيت مهاجران نمود، و گفت: دربارۀ