131(زمامدار حبشه) پيدا كنند و تمايلات باطنىِ او را به اسلام جلب نمايند، و در نتيجه با يك لشكر مجهز حكومت بتپرستى را از شبه جزيره بيافكنند.
سران دار الندوة 1، بار ديگر انجمن كردند، و نظر دادند كه نمايندگانى به دربار حبشه بفرستند، و براى جلب نظر شاه و وزرا؛ هداياى مناسبى ترتيب دهند؛ تا از اين راه بتوانند، در دل شاه، براى خود جايى باز كنند سپس مسلمانان مهاجر را به بلاهت و نادانى و شريعتسازى متهم سازند. براى اين كه نقشۀ آنها هر چه زودتر و بهتر به نتيجه برسد، از ميان خود دو كارآزمودۀ حيلهگر و كاركشته را كه بعدها يكى از آنها بازيگر ميدان سياست گرديد برگزيدند. قرعه، به نام «عمرو عاص» و «عبد اللّٰه بن ربيعه» افتاد، رئيس «دار الندوة» به آنها دستور داد:
پيش از آنكه با زمامدار «حبشه» ملاقات كنيد؛ هدايا و تحفِ وزرا را تقديم دارند و قبلاً با آنها به گفتگو بپردازند و نظر آنها را جلب كنند كه هنگام ملاقات با شاه؛ درخواستهاى شما را تصديق كنند. نامبردگان پس از اخذ اين دستورات رهسپار حبشه شدند.
وزيران حبشه با نمايندگان قريش روبرو شدند. نمايندگان، پس از تقديم هداياى مخصوص به آنها چنين گفتند: «گروهى از جوانان تازه به دوران رسيدۀ ما، دست از روش نياكان خود برداشتهاند و آئينى كه برخلاف آيينى ما و شما است اختراع نمودهاند و اكنون در كشور شما به سر مىبرند. سران و اشراف قريش، جداً از پيشگاه پادشاه حبشه تقاضا دارند كه هر چه زودتر دستور اخراج و طرد آنها را صادر نمايند و ضمناً خواهش مىكنيم، كه در شرفيابى به حضور سلطان، هيئت وزيران با ما مساعدت نمايند. و از آنجا كه ما از عيوب، و وضع آنها بهتر آگاهيم بسيار مناسب است كه اصلاً در اين باره با آنها گفتگو نشود، و رييس مملكت با آنها نيز روبرو نگردد»!
اطرافيان آزمند و نزديكبين، قول مساعد دادند. فرداى آن روز، به دربار شاه «حبشه» بار يافتند؛ و پس از عرض ادب و تقديم هدايا، پيام «قريش» را به