87عرض كردم آنچه كه خداوند به شما روزى كرده است، به من هم بدهيد. فرمود: يا شقيق !نعمتهاى خداوند هميشه به صورت پنهان وآشكار برما نازل مىشود. گمانت را نسبت به خداوند نيكوگردان. سپس ظرف را به من داد درحالى كه پر از سويق 1 و شكر بود.به خدا قسم آن چنان معطر وخوش طعم بود كه درطول عمرم غذايى همانند آن نخورده بودم.هم سيرشدم، هم سيراب. پس از آن تا مدتى نياز به غذا وآب نداشتم تا اينكه به مكه رسيديم.نيمه شبى اورا نزديك قبه آب خورى ديدم كه با حالت خشوع وگريه نماز مىخواند.درحال نماز بود تاوقت نماز صبح نزديك شد. درمصلايش نشست و مشغول تسبيح شد تا نمازصبح را خواند وسپس هفت بارطواف كرد و ازمسجد الحرام بيرون رفت ومن هم درپى اورفتم. ديدم خدمت كاران وهمراهان بسياردارد و برخلاف آنچه كه مىپندا شتم، بود.مردم دور اوجمع شدندوبراوسلام مىكردند.از كسى پرسيدم: ايشان كيست؟ پاسخ داد اين جوان، موسى بن جعفربن محمد(ع) است.باخودگفتم: شگفت نيست كه اين شگفتىها جز براى همانندايشان نمىباشد. 2اين داستان را اهل سنت نقل كرده اند و در درستى آن ترديد نيست و مىتوان از زاويههاى مختلف به آن نگريست: زهد، عبادت، حج، معجزه، موقعيت اجتماعى امام واحترام مردم به آن حضرت و دعوت به كتاب خدا و اخلاق نيكو و بيان امامت و.....
در اين خصوص دركتابهايى كه ويژه معجزات مىباشند 3 و ديگر كتابها، موارد بسيارى نقل شده است. 4