76نيز بر اين پايه استوار بود كه آنها را از نادانى بيرون آورد، با وظايف دينى آشنا سازد، آخرت را به يادشان آورد، تا فضايل اخلاقى را شيوه سازند.
8- ائمه هميشه مىكوشيدند، جايگاه معنوى و موقعيت علمى خود را به جامعه معرفى كنند. با آنكه سلاطين بنى اميه و بنى عباس با تمام امكانات تلاش كردند كه از ارتباط جامعه با اهل بيت جلوگيرى كنند و آنها را در انزواى كامل سياسى و فرهنگى قرار دهند، اما معصومين نيز هر زمان كه اندك فرصتى پيش مىآمد استفاده نموده و به هرگونه كه ممكن بود، اين جايگاه الهى و موقعيت علمىو معنوى خود را معرفى و نيازمندى مردم را به خود بيان مىكردند. مىبينيم در هر زمان كه ارتباط مردم با امام بيشتر بوده، اين جايگاه بيشتر معرفى شده و جامعه نيز شيفته امام شده است و ويژگىهاى الهى ومعنوى و علمى ائمه بيشترجلوه كرده است و در هر زمان كه در انزوا قرار گرفتند، كمتر نقل شده است. 1 ائمه(ع) نيز بخشى از اين مسؤوليت را به شيعيان واگذاركردهاند.
9- ايفاى نقش تربيتى ائمه(ع) و هدايتى آنها برحسب عقايد، ايمان، معرفت افراد و رابطه آنها با اهل بيت، جايگاه اجتماعى افراد وگرايش آنها به فضايل اخلاقى، موضع يا وابستگى افراد به درباريان و حكومتيان و... مختلف بوده است. هركس را درخور توانايى وآمادگىاش به فضايل اخلاقى دعوت كردهاند. براى اين جهت آموزههاى تربيتى ائمه(ع) برحسب مورد، متفاوت بوده است. اينها برخى از اصول كلى تربيتى ائمه (ع) بود كه در زندگى آنها به وفور مشاهده مىشود.
10- به پيروان خود نيز دستور مىدادند كه با ديگران يعنى با كسانى كه ائمه راقبول ندارند، معاشرت نيكو داشته باشند؛ تابتوانند مبلغ خوبىها و معارف اهل بيت درجامعه باشند. دلهاى ديگران را نسبت به اهل بيت نزديك سازند. بديهى است كه اگركسانى كه اهل بيت را قبول ندارند، ائمه را بشناسند و با معارف آنها و