290مىدانند، در اولين فرصت نيزخيانت مىكنند.چنان كه طلحه و زبيردرباره حضرت على(ع)انجام دادند.مردمى كه آرمان شناس نيستند وابزاردست افرادى قرارمىگيرندكه فقط به حكومت مىانديشند، نمىتوانند پايههاى حكومت حق را بردوش گيرند.
در چنين شرايطى اگر يك نفررهبرى مردم را برعهده گيرد، امام دعوت او را نمىپذيرد. چه رسد به آنكه بى ثباتى سياسى وجود داشته باشد و گروه هاى مختلف براى رسيدن به حكومت تلاش كنند. امام خود در اين جريانات سياسى شركت نمىكند و شيعه را نيز ازشركت درآنها برحذر مىدارد.
عن عبدالحميد بن أبى الديلم، قال: كنت عند أبى عبدالله(ع) فأتاه كتاب عبدالسلام بن عبدالرحمن بن نعيم و كتاب الفيض بن المختار و سليمان بن خالد، يخبرونه أن الكوفة شاغرة 1 برجلها و انه إن أمرهم أن يأخذوها، أخذوها، فلما قرأ كتابهم رمى به، ثم قال: ما انا لهؤلاء بامام اما علموا ان صاحبهم السفيانى. 2
نمايندگانى از مردم خراسان، نزد امام صادق(ع)رفتند تا درباره كسى كه مردم را به نام آن حضرت دعوت مىكند، تحقيق كنند وامام دعوت آنها را نپذيرفت. 3
وامام صادق (ع) درپاسخ نمايندگان بصره فرمود:
أكلكم على مثل ما قال عمرو؟ قالوا: نعم. قال: إتّق الله يا عمرو، و أنتم أيها الرهط، فاتّقوا الله فإنّ أبى حدّثنى و كان خير أهل الأرض و أعلمهم بكتاب الله و سنّة رسوله: أنّ رسول الله قال: من ضرب الناس بسيفه و دعاهم إلى نفسه، و فى المسلمين من هو أعلم منه فهو ضال متكلّف. 4ابوسلمه خلال، مردم كوفه را باشعارتسليم حكومت به اهل بيت پيامبر(ص) برضد امويان برشوراند و پس ازپيروزى سه نامه نوشت و دستور داد نامه اول را به