286عدالت را نداشتند.به دليل همين حمايت ظاهرى، حجت شرعى برامام تمام شد وآن راپذيرفت.هرچند باعلم امامت مىديد كه اين حكومت پايدارنخواهد بود وهمين افرادى كه جلوداربيعت باوى هستند درآينده نزديك پيشتازجنگ با آن حضرت خواهند شد.
همين شرايط براى امام حسين(ع) نيز پيش آمد. افراد زيادى به آن حضرت روى آوردند كه از فساد گسترده معاويه و فرزند او يزيد خسته بودند و از ظلم آنها به ستوه آمده بودند و ازامام خواستند تا حق وعدالت را برقراركند.افزون برآنكه شمار قابل توجهى از مردم كوفه به امامت امام حسين(ع) نيزعقيده داشتند.اما از آنجا كه تفاوتهايى با موارد ذكر شده دارد، جداگانه آورده مىشود.
4- رويكرد حكومت از دين
دربرخى شرايط، حكومت تظاهربه دين ندارد.احكام ودستورهاى دين راكنار مىگذارد و آشكارا به فسق و فجور مىپردازد و مردم هم، اين موضوع را مىدانند.
از سوى ديگرجامعه نيز امام را مىشناسد و آوازه او را شنيده است. ازجايگاه او در اسلام تا حدودى آگاه است و عده اى نيز به امامت او ايمان دارند. جمعيت قابل توجه اى بر ضد حكومت قيام مىكنند. نخست صادقانه از امام تقاضا مىكنند كه رهبرى آنها را برعهده گيرد و برضد حكومتى كه آشكارا به فسق و فجورپرداخته، قيام كند.امام در اين شرايط به عنوان ضابطه اساسى دين، مطرح است. يعنى شيوه و سيره او همان قانون خداست. اگرامام در اين شرايط سكوت كند، به مفهوم تأييد حكومت است. بديهى است كه تأييد چنين حكومتى ازسوى كسى كه خود ضابطه دينى به شمارمىآيد، به معناى ازبين رفتن اساس دين است.اين موضوع مثل اين است كه نعوذبالله پيامبرى پس از حضرت موسى(ع) بيايد، اما فرعون را تأييد كند كه نتيجه، نفى دين توسط پيامبر است. شرايط زمان امام حسين، همين گونه بود.