68كند و مستحب است كه در حال طواف پاى برهنه باشد.
گامها را شمرده بردارد. سخن بيهوده نگويد. اگر بتواند - بىآنكه آزارش به كسى برسد - در هر دور، دست به حجرالأسود بمالد و زبانش به ذكر خدا گويا باشد.
چمدانهاى خود را در اتاق مهمانخانهاى كه براى گروه ما تهيه كرده بودند گذاشتيم. هر چهار نفر از ما يك اتاق داشتند. اتاقها را اشغال كرده و نكرده، خود را در آخرين پلۀ ساختمان و منتظر رسيدن به مسجد ديديم. و از اينكه مىديدم هريك از ما به اندازۀ ديگران شوق رسيدن به مسجدالحرام را دارد تعجب كرديم. در اينجا بايد يادآورى كنم كه لطف خدا شامل حال كاروان ما شد، چون دو روحانى همراه داشتيم كه علاوه بر دانستن مناسك، بارها به حج مشرف شده بودند. توفيقى بود تا به راهنمايى آنان طواف خود را درست انجام بدهيم. چند قدم نرفته بودم كه بانگ اذان نماز صبح بلند شد: «اَللَّهُ أَكْبَرُ، أَشْهَدُ أَنْ لاٰ إِلَهَ إِلاَّ اللَّهُ، أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللَّهِ...».
نخستين بار نبود كه اين نغمۀ آسمانى را مىشنيدم، اما هيچگاه تصور نمىكردم صفا و طراوت آن تا اين درجه عقل و روح مرا صيقل دهد. آيا اذانگوهاى مكه با آواز دلنشين خود چنين اثرى را پديد مىآورند؟ يا سرزمين