130دادگرى و نيكوكارى.
در حديثى از اميرالمؤمنين سؤال شد كه پروردگارت را به چه شناختى؟ فرمود:
به آنچه خودش خود را برايم معرفى كرده.
عرض شد: چگونه خودش را به تو معرفى كرده؟ فرمود:
«هيچ صورتى شبيه او نيست و به حواس درك نشود و به مردم سنجيده نشود، در عين دورى نزديك است و در عين نزديكى دور. با آن كه از رگ گردن به بندگانش نزديكتر است، بندگان در نهايت پستى و او در نهايت علو است. برتر از همه چيز است و گفته نشود چيزى برتر از اوست، جلو همه چيز است و نتوان گفت جلو دارد (پس جلو بودنش به معنى تقدم رتبه و علت بودن اوست نه جلو بودن مكانى) در اشيا داخل است نه مانند داخل بودن چيزى در چيزى (بلكه به معنى احاطه علم و تدبير و فيض به اجزاء ممكنات) از همه چيز خارج است نه مانند چيزى كه از چيزى خارج باشد (بلكه به معنى شباهت نداشتن به هيچ چيز) منزه است آن كه چنين است و جز او چنين نيست و او سرآغاز همه چيز است.» 1
هر چه انديشيدم همان گونه در صحراى عرفات سرگردان و واله و شيدا بودم چون نه خود را به طريق كمال شناخته و نه خداى