107ماهرى مىداند و خيلى هم ادعا داشت، اما هنوز يك ساعت از حركت ما نگذشته بود كه راننده پرمدعا نتوانست كاميون را خيلى خوب اداره كند، كنترل از دست او خارج شد.
كاميون واژگون گشت و ما كه در روى كاميون قرار داشتيم درست در زير بارها قرار گرفتيم، ولذا قادر به تشخيص موقعيت خود نبوديم. من درد شديدى در پاى خود احساس مىكردم ولى از وجود مايع گرم و لزجى كه بر روى بدنم جارى مىشد حدس زدم كه ديگر قسمتهاى بدنم نيز مجروح شده اما به شدت درد پا نبود.
مدتى بعد سر و صدايى از پشت بارها به گوشم آمد و اين طور به نظر مىرسيد كه عدهاى قصد نجات ما را دارند و حدس ما درست بود. چند دقيقه پس از واژگون شدن كاميون ما، كاميون ديگرى كه حامل بار كاروانى از حجاج ايرانى بود رسيد و آنها براى نجات ما از زير بارها اقدام كردند.
خود راننده و شاگردش در اين حادثه سالم مانده بودند.
آشپز كاروان وضع وخيمى داشت و من نيز همين طور. دو مرد نيز كه از خدمۀ كاروان بودند به شدت مجروح شده بودند.
چند دقيقه بعد يك آمبولانس رسيد، همه ما را به درون آن بردند و پس از نيم ساعت به يك بيمارستان صحرايى رسيديم.
در آن بيمارستان ابتدا زخمهاى ما را پانسمان كردند و سپس با