106
كى برانى ز در خويش و گذارى محروم
بندگانى كه به درگاه تو حاجت دارند
تجديد عهدى كرده و پيمان بستم و هر چه در سر داشتم ريختم و دل را از غير او تهى كردم و از خود بيرون شدم. ابديت را انتخاب كردم و از همه هجرت كردم و به وادى تازه قدم نهادم. به وادى ايمن رسيدم، شكر خدا نموده، فرياد كردم، لبيك اللهم لبيك.
صداى لبيك لبيك ما فضاى مسجد با عظمت شجره را در آن دل شب پر كرده بود و پس از احرام و لبيك لبيك، نماز «تحيت» مسجد و نماز شكر بجا آورده آماده حركت به سوى خانه خدا شديم.
ساعتى بعد از حركت راننده به علت خستگى ماشين را متوقف ساخته و به خواب رفت و همراهان نيز به استراحت پرداختند.
صبح روز بعد با نسيم صبحگاهى از خواب بيدار شده و به نماز ايستاديم.
پس از خواندن نماز صبح سوار ماشين گشته و عازم مكه شديم.
راننده كاميون، عربى لاغراندام بود كه گاهى اوقات سخت عصبانى مىشد. از حرفهايش اين طور فهميديم كه خود را راننده