105آنى غافل نبوده و همگان را از زشتىها باز مىداشتند. هم اسلام را فهميدند و فهماندند، هم شناختند و شناساندند. هم آگاه بودند و آگاه ساختند. آن رادمردان، خدايان دروغين و طاغوتها و بتها را سجده نكردند، خدا را ملاقات كردند در حالى كه قلبشان از خوف خدا لرزان و چشمانشان گريان، دست آنها به طرف لطف پروردگار بلند و قدم هايشان به مهمان خانۀ حق به جلو روان، اعضاء و جوارح آنها در حال تسبيح و مناجات با خدا، زبان آنها به ذكر و تلبيه گويا، يك گوش به فرمان حق شنوا اُدْعُونِي 1 و گوش ديگر لبيك و سعديك پيك حق را شنوا أَسْتَجِبْ لَكُمْ 2 ملايك همه صف بر صف در انتظار ورودشان، و فرشتگان آمادۀ درودشان.
به حال آنان غبطه خوردم و از خداى خود آن چنان حالى و فكرى و انديشهاى و توجهى و آگاهى خواستم.
با خود گفتم آن رادمردان و آزادگان هنگام اضطرار و درماندگى به دربار لطف و كرم الهى پناه مىبردند، و تو پناهگاهى جز دربار حضرتش دارى؟
با پروردگار كريم خود گفتم:
همه از پرتو لطف تو ايا بار خداى
انتظار كرم و بخشش و رأفت دارند