90برههى قبل بهتر بود؛ باكيفيتتر بود، ودر آن، به خدا نزديكتر بود. اين را انسان به خوبى احساس مىكرد؛ و اينها واقعيتهايىست.
به سمت حيات معنوى حركت كنيم
چرا مىبينيم در گوشه و كنار دنيا، اين همه سرمايهگذارىهاى مردمى، گاهى به هدر مىرود، و حضور قوى مردمى نتيجهى مطلوب نمىدهد؟! چرا مىبينيم در مقابل نهيب قدرتهاى بزرگ، گروهها و افراد، دل و زهرهى ايستادن پيدا نمىكنند؟ چرا مىبينيم هيبت مستكبرين، جاى هيبت خدا را در دلها مىگيرد؟! چرا به جاى اينكه از خدا بترسند، از دشمنان خدا مىترسند و عقب مىنشينند و مغلوب مىشوند و سرمايهگذارىها را بر باد مىدهند و خونها ضايع مىشود؟! براى اينكه معنويت كم است. آنجا كه معنويت هست، ارتباط با خدا هست، اتصال هست، نسبت به فضل الهى باور هست، در مقابل خدا تسليم هست، در پيشگاه پروردگار خضوع و تضرع هست، در آنجا ديگر ضعف و ترسى وجود ندارد. أَلاٰ إِنَّ أَوْلِيٰاءَ اللّٰهِ لاٰ خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لاٰ هُمْ يَحْزَنُونَ . 1 تأسفى هم وجود ندارد.
وقتى ما براى خدا كار كنيم، اگر به حسب ظاهر پيشرفت كرديم، خشنوديم. اگر پيشرفت هم نكرديم، باز هم خشنوديم. چون براى خدا كار كردهايم. چون وظيفهمان را انجام دادهايم. چون اداى تكليف كردهايم. ديديد امام بزرگوار در تمام اين مدت و در قضاياى مختلف، هرگز متأسف نبود؛ هرگز نااميد نبود، و هرگز احساس پشيمانى نداشت! چون تكليف برايش روشن بود و آن را فهميده بود و برطبق آن عمل كرده بود. هر كس طبق تكليف عمل كند، خوشحال و سرافراز است؛ بدون تأسف و اندوه است. ما بايد خودمان را علاج كنيم. بايد متحول بشويم. بايد به سمت حيات معنوى اولياى خدا حركت كنيم.
اين، علاج همهى دردها در دنيا و براى همه است.
حج، فرصت خوبى است كه انسان به خدا نزديك شود
حج، يك فرصت بسيار خوب است كه انسان بتواند از دنيا و زخارف دنيا و