150و بقيهى جهاتى كه در آن است، معين كرده است. عدهاى در طول ساليان دراز، بر اثر غفلت و نادانى و يا اغراض و مطامع، نگذاشتند حجْ چنان كه بايد انجام گيرد، برگزار شود.
ما اكنون مىخواهيم حج را به نقطه و مركز اصلى خودش برگردانيم. آيا اين كار واجب است يا واجب نيست؟ آيا كسى مىتواند بگويد شرعاً گذاشتن حج در جايگاه حقيقى خودش واجب نيست؟ مىشود كسى بگويد اين مستحباست؟ مىشود كسى بگويد كهاين اجتنابپذير است؟ كسى كه مىتواند اندكى در اين راه كارى بكند، مىشود بگويد كه من اين كار را نمىكنم؟ يا نه، اين جزو واضحات است. حج بايد در جاى خود قرار گيرد. بايد همچنانى كه خداى متعال خواسته و مقرر كرده است، اجرا و اعمال شود. امروز ما مىتوانيم اين كار را بكنيم. چگونه؟ به كيفيّتِ برائت. به كيفيّتِ ايجاد بعثه و تشكيلاتى كه امروز هست. به شكلِ حضور متعرّض در حج. يعنى با همه چيز كار داشتن، نه منفعل، نه گريزان از برخورد؛ بلكه به شكل آمادهى برخورد. منتها منظورمان بر خورد خشن و خصمانه و خونين نيست، بلكه برخورد جهادى در مقام تبليغ و بيان است. ما مىتوانيم اين كارها را انجام دهيم. آيا انجام ندهيم؟ مىشود كسى بگويد كه مىتوان انجام نداد؟ مىشود كسى بگويد برائت چيست كه به آن چسبيديد؟ ممكن است بعضى چنين حرفى بزنند. اما كسى كه خدا را قبول دارد، ارادهى الهى را در حج مىداند. آيهاى كه در آن قِيٰاماً لِلنّٰاسِ آمده است، ناظر به همين معناست. آيا كسى مىتواند آن را قبول داشته باشد ولى در عين حال بگويد ما نمىخواهيم شما كارى كنيد كه حج «قِيٰاماً لِلنّٰاسِ» باشد؟ مىشود چنين چيزى گفت؟ مثل اين است كه كسى بگويد چه لزومى دارد حكومت اسلامى تشكيل بدهيم؟!
از حكومت اسلامى غفلت شده بود
از حكومت اسلامى نيز مثل حج نبوى، غفلت شده بود. احكام الهى هم از مركز و محور خودش قرنها دور بود. اين همه حكّام آمدند، اين همه سلاطين آمدند، اين همه سياسيّون در اين كشور آمدند، اين همه فتوحات در اين كشور كردند؛ اما بدون محوريت دين خدا و بدون محوريت شريعت. اينها درست بود؟ كسى اگر بتواند شريعت را در