59
1 - حسن بن على عليه السلام
حاكم نيشابورى در باب فضائل حسن بن على نقل مىكند: حسن بن على بعد از شهادت على عليه السلام در خطبهاى فرمود: «اى مردم! هركس مرا مىشناسد كه مىشناسد، و هركس نمىشناسد، من حسن بن على فرزند پيامبر صلى الله عليه و آله، فرزند وصىّ، فرزند بشير، فرزند نذير، فرزند دعوتكنندۀ بهسوى خدا به اذن او، فرزند چراغ نوردهنده و هدايتم. من از اهلبيتى هستم كه جبرئيل بر ما نازل مىشد و از خانۀ ما به آسمانها بازمىگشت. من از اهلبيتى هستم كه خداوند رجس و پليدى را از آنان دور كرده و پاكشان گردانيده است. . . . 1»
2 - سعد بن ابىوقاص
نسائى در خصائص از عامر بن سعد بن ابىوقّاص نقل مىكند: معاويه به پدرم سعد گفت: چرا ابوتراب را سبّ نمىكنى؟ پدرم در جواب گفت: سه فضيلت در حقّ على شنيدهام كه به خاطر آنها هرگز علىّ را سبّ نمىكنم. اگر يكى از آنها براى من بود، نزد من بهتر از شتران قرمزموى بود. . . . هنگامى كه آيۀ إِنَّمٰا يُرِيدُ اَللّٰهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ اَلرِّجْسَ أَهْلَ اَلْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً نازل شد، رسول خدا على و فاطمه و حسن و حسين را دعوت نمود؛ آنگاه عرض كرد: بارخدايا! اينان اهلبيت من هستند. 2
3 - ابنعباس
عمرو بن ميمون مىگويد: من در كنار ابنعباس نشسته بودم كه عدهاى نزد ابنعباس آمده و به او گفتند: يا با ما مىآيى و يا ما را در اينجا مىگذارى. ابنعباس گفت: بلكه با شما مىآيم. آن گروه با ابنعباس سخن گفتند و بعد از مدّتى ابنعباس، درحالىكه آنان را نفرين مىنمود، بازگشت و فرمود: اينان كسى را ناسزا مىگويند كه خداوند به او ده