464كثيرالغلط، و مضطرب الحديث است او كسى بود كه سر عبداللّٰه بن يقطر يا قيس بن مسهر صيداوى - فرستادۀ امام حسين عليه السلام به كوفه - را از تن جداكرد.
2 - ترمذى بعد از نقل حديث، تصريح به غرابت آن مىكند و مىگويد: تنها از طريق يحيى بن سلمة بن كهيل به حديث دستيافتم، كه ضعيف است.
3 - سندهاى ديگر نيز از جهات مختلف اشكال دارند.
4 - گروه زيادى از علماى اهل سنت اين حديث را با تعبيرات گوناگون همچون:
موضوع، باطل، غيرصحيح و منكر، تضعيف نمودهاند. از قبيل: ابوحاتم رازى، ابوعيسى ترمذى، ابوبكر بزار، ابوجعفر عقيلى، ابوبكر نقاش، دارقطنى، ابنحزم اندلسى، برهانالدين فرقانى، شمسالدين ذهبى، نورالدين هيثمى، ابنحجر عسقلانى، شيخالاسلام هروى، عبدالرؤف مناوى و ابن درويش حوت كه هركدام در كتابهاى خود، آن را تضعيف كردهاند.
5 - ابوبكر و عمر در بسيارى از مسائل با يكديگر اختلاف داشتند، پس نمىتوان گفت كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله به اقتدا و پيروى از آن دو امر كرده باشد.
6 - با مراجعه به تاريخِ خليفۀ اول و دوم درمىيابيم كه آن دو نسبت به بسيارى از مسائل جاهل و ناآگاه بودهاند، و بعيد است كه پيامبر صلى الله عليه و آله امر به اطاعت و پيروى از آندو نموده باشد.
7 - ظاهر اين حديث دلالت بر عصمت عمر و ابوبكر دارد، درحالىكه هيچكس چنين ادعايى نكرده است.
ز: حديث «سنت خلفا»
اهل سنت از عرباض بن ساريه نقل كردهاند، كه پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: «بر شما باد سنت من و سنت خلفاى راشدين هدايتشدۀ بعد از من.»؛ ممكن است برخى به اين حديث بر نظام شورايى تمسّك كنند، به اين بيان كه از جمله سنت برخى از خلفا برپاكردن نظام شورايى است، همانند كارى كه عمر بن خطاب انجام داد.
جواب:
1 - اين حديث با واقعيتها سازگارى ندارد؛ زيرا ابوبكر، عمر، عثمان و امام