425خودش محدود كنندۀ اراده و عمل انسان نيز هست و آن رها بودن ابتدايى و آزادى اوليه را مقيّد و محدود مىسازد. و از آن جايى كه قوانين تمدن كنونى پايۀ احكامش بر اساس منافع مادى بنا نهاده شده است، اين امر موجب مىشود كه اين جوامع از نظر التزام به معارف زير بنايى دينى و لوازم آن آزاد باشند؛ هم چنان كه موجب آزاد بودن آنان در مسائل اخلاقى و هر آنچه كه در وراى قوانين مذكور است مىشود؛ يعنى انسان در وراى آن قوانين هر چه را كه بخواهد و هر چه را كه انجام بدهد آزاد است. اين است معناى آزادى نزد پيروان تمدن كنونى. اما در اسلام قانون بر اساس اصل «توحيد» وضع شده است و پس از آن بر اساس اخلاق فاضله. بدين جهت اين قانون همۀ چيزهايى را كه به اعمال فردى و اجتماعى انسان مربوط است، از امور جزئى گرفته تا امور بسيار مهمّ و آن هم در همۀ ابعاد، بيان كرده است.
بنابراين هر چيزى كه ارتباطى با انسان دارد و يا انسان ارتباطى با آن دارد، در شريعت اسلامى نشان و اثرى از آن به چشم مىخورد.از اين رو ديگر جايى براى بروز و ظهور آزادى به آن معنايى كه در تمدن مادى مطرح است، در اسلام وجود ندارد.
آرى، در اسلام براى انسان «آزادى از قيد بندگى غير خداوند متعال» وجود دارد، اين آزادى اگر چه بيشتر از يك كلمه نيست، ولى داراى معنايى بسيار وسيع و گسترده است. به طورى كه اگر كسى با تعمّق و تحقيق كافى در قوانين اسلامى و در شيوههاى كاربردى كه انسانها را به سوى آن فرا مىخواند و آن قوانين و شيوهها را بين افراد و طبقات جامعه برقرار مىكند، كاوش و بررسى كند و سپس آن را با روشها و قوانين زور مدارانه و ارباب منشانۀ حاكم بر جوامع متمدن امروزى و زورگويى هايى كه بين طبقات و افراد آن جوامع و يا بين آن جوامع قوى و جوامع ضعيف وجود دارد مقايسه كند، در اين صورت است كه به اين معناى گسترده و فراگير پى خواهد برد». 1
مقايسهاى در مفهوم آزادى
آزادى به مفهوم و معناى صحيح آن، در روايات اهل بيت عليهم السلام زياد به چشم