419
ج) آيۀ امانت
خداوند متعال مىفرمايد: إِنَّ اللّٰهَ يَأْمُرُكُمْ أَنْ تُؤَدُّوا الْأَمٰانٰاتِ إِلىٰ أَهْلِهٰا وَ إِذٰا حَكَمْتُمْ بَيْنَ النّٰاسِ أَنْ تَحْكُمُوا بِالْعَدْلِ ؛ 1«خدا به شما امر مىكند كه البته امانتها را به صاحبانشان برگردانيد و چون ميان مردم حكم مىكنيد به عدالت داورى كنيد.»
از آيه فوق چنين استفاده كردهاند كه مقصود از امانت، حكومت بين مردم است، به قرينه تفريعى كه در آيه آمده است: وَ إِذٰا حَكَمْتُمْ به اين معنا كه حكم و حكومت بين مردم امانت است و آنها صاحب و مالك تدبير آن هستند، زيرا مخاطب اين حكم آنانند و هر كس از طريق مردم انتخاب شد بايد به عدل رفتار كند.
در جواب مىگوييم: آيۀ شريفه بر فرض كه خطابش به عموم مردم است، دلالت دارد بر اين كه مردم وظيفه دارند حكومت را به اهلش - كه از جانب خدا منصوب است - واگذارند، نه آن كه بگويند ما در آن حق داريم و بخواهند خود حاكم برگزينند.
اشكال تضاد بين سلطه و آزادى
يكى از بارزترين اشكالها در علم سياست، تضاد بين سلطه و آزادى است، زيرا سلطه منشأ تضييق و سلب آزادى در انسان است، در حالى كه اين عمل با آزادى انسان سازگارى ندارد. حقّ هر انسانى است كه آزاد زندگى كند و روى همين تضاد است كه مىبينيم بشر در طول تاريخ در حال ستيز و نبرد با سلطۀ ديگران است و مىكوشد كه از آن بگريزد. به عبارت ديگر سلطه از دو جنبه اشكال دارد:
1 - جنبۀ علمى؛
2 - جنبۀ عملى.
از جنبۀ علمى اين سؤال مطرح است: چگونه مىتوان بين آزادى انسان كه حدّ و حدودى ندارد، با فرض تضييقها و قيدها جمع كرد؟ آيا اين تضييق و تقييد آزادى طبيعى انسان نيست؟ به چه معيار و ميزانى براى انسانها از جانب شخصى حدود و تضييقاتى،