4111 - اسلام
ديدگاه اسلام در اين زمينه به مسئله خلقت عالم و انسان و رابطۀ آن با خالق باز مىگردد. اسلام همانند ساير اديان انسان را معبود خالقى به نام «اللّٰه» مىداند كه بايد در برابرش خضوع و تواضع و كرنش كند و در پرتو اين عقيده، انسان سلطه و قدرت مطلق را از براى خداوند متعال مىداند و هرگز در مقابل او، حتى برخود سلطه و قدرتى نمىداند و نمىتواند با خود هركارى كه بخواهد انجام دهد، زيرا او بندۀ خداست. خداوند متعال اين سيادت و سلطه را به عموم مردم واگذار نكرده، تا بدون هيچ معيارى به هر كسى كه خواستند رأى دهند. از همين رو خود متكفّل اين امر شده و حاكم اسلامى را به طور خصوص يا عموم معرفى كرده است.
2 - دموكراسى غربى
طبق اين نظريه امّت صاحب قدرت و سيادت و سلطۀ مطلقاند، چه در مجال قانون گذارى و تشريع و چه در مجال سياسى و حكمرانى، زيرا مردم آزاد آفريده شدهاند، لذا خودشان حقّ تعيين سرنوشت بر خود را دارند.
در مادۀ پنجم از اعلاميۀ حقوق بشر آمده است: «قانون نمىتواند آزادى بشر را محدود كند، مگر در كارهايى كه به ضرر اجتماع باشد...». 1
حقّ سلطۀ الهى
نظريۀ اسلام در مورد حقّ سيادت و سلطه اين است كه آن به طور استقلال و بالذات براى خداوند متعال است، لذا هر كس كه به حكومت مىرسد بايد - به طور مستقيم يا غير مستقيم از جانب خداوند متعال اذن و اجازه داشته باشد. اين رأى و نظر، مطابق ادلۀ عقلى و نقلى، قرآنى و حديثى است كه اينك به برخى از آنها اشاره مىكنيم:
1 - توحيد حقّ الطاعه
متكلمان براى توحيد افعالى اقسامى را ذكر كردهاند كه يكى از آنها توحيد در