344و نيز امام على عليه السلام در حقّ گروهى از صحابه كه وفادار به عهد بودند مىفرمايد:
«...لَقَدْ رَأَيْتُ أَصْحَابَ مُحَمَّدٍ صلى الله عليه و آله فَمَا أَرَى أَحَداً يُشْبِهُهُمْ مِنْكُمْ لَقَدْ كَانُوا يُصْبِحُونَ شُعْثاً غُبْراً وَ قَدْ بَاتُوا سُجَّداً وَ قِيَاماً يُرَاوِحُونَ بَيْنَ جِبَاهِهِمْ وَ خُدُودِهِمْ وَ يَقِفُونَ عَلَى مِثْلِ الْجَمْرِ مِنْ ذِكْرِ مَعَادِهِمْ كَأَنَّ بَيْنَ أَعْيُنِهِمْ رُكَبَ الْمِعْزَى مِنْ طُولِ سُجُودِهِمْ إِذَا ذُكِرَ اللَّهُ هَمَلَتْ أَعْيُنُهُمْ حَتَّى تَبُلَّ جُيُوبَهُمْ وَ مَادُوا كَمَا يَمِيدُ الشَّجَرُ يَوْمَ الرِّيحِ الْعَاصِفِ خَوْفاً مِنَ الْعِقَابِ وَ رَجَاءً لِلثَّوَابِ»؛ 1
«همانا ياران پيامبر صلى الله عليه و آله را ديدم، كسى را نمىبينم كه همانند آنان باشد، روز را ژوليده مو، گردآلود به شب مىرساندند، شب را به نوبت در سجده يا قيام به سر مىبردند. گاه پيشانى بر زمين مىسودند، و گاه گونه بر خاك. از ياد معاد چنان ناآرام بودند كه گويى بر پارۀ آتش ايستاده بودند. ميان دو چشمانش از سجدههاى طولانى، چون زانوى بزها پنبه بسته بود. اگر نام خدا برده مىشود چندان مىگريستند كه گريبان هايشانتر گردد، و مىلرزيدند چنان كه درخت روز تند باد لرزد، از كيفرى كه بيم آن داشتند يا اميدى كه تخم آن در دل مىكاشتند.»